<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یادداشت های یک دختر خبرنگار</title>
<link>http://armaghanline.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 24 Oct 2009 11:15:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>در ديار انگور</title>
<link>http://armaghanline.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;ـ سفرنامه شاهرود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;انگوري‌ترين ماه سال (شهريور) را در انگوري‌ترين شهر ايران (شاهرود) گذراندن، فرصتي نيست كه هميشه دست بدهد. «شاهرود» را قاره كوچك هم مي‌نامند. زيرا با فاصله نيم ساعت رانندگي، تو را به كوير يا جنگل مي‌رساند. وقتي دوستم به من پيشنهاد داد به اين شهر مسافرت كنيم، هيچ تصوير خاصي از آن در ذهن نداشتم اما سفر سه روزه‌اي كه شهريور امسال به شاهرود داشتيم، از بهترين و خاطره‌انگيز‌ترين سفرهاي زندگي من شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;چيزي كه در تك تك لحظات با تمام وجود حس كرديم، خونگرمي و ميهمان‌نوازي چشمگير مردم عزيز اين خطه بود، هرچند كه اهالي شهرهاي ديگر ايران هم، هر كدام سعي كرده‌اند صفت ميهمان‌نوازي را به نفع خود مصادره كنند!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;یک روز عرفانی&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;در جاده‌هاي استان سمنان، با اسامي جالب شهرها و روستاها روي تابلوهاي راهنما مواجه مي‌شديم كه من آنها را يادداشت مي‌كردم: «گنده پلو»، «بق»... در قسمتي از مسير از كنار مزارع بلال گذشتيم كه دوستمان توضيح داد بلال گاوي هستند و براي تغذيه گاوها از آن استفاده مي‌شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;حوالي ظهر به شاهرود رسيديم و در هتل جهانگردي مستقر شديم؛ هتل جمع و جور و مرتبي در يك منطقه زيبا از شهر كه علاوه بر كانال‌هاي تلويزيوني ايران و كانال محلي، اخبار BBC را هم روي آنتن مي‌فرستد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;بعد از كمي استراحت به سمت مقبره بايزيد بسطامي به راه افتاديم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;«ابويزيد طيقوربن عيسي البسطامي» از بزرگترين عارفان اهل تصوف است كه در سالهاي 161 تا 234 مي‌زيسته و خيلي‌ها از جمله عطار و مولوي در آثارشان از او يادكرده‌اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;با ديدن اتاق كوچكي كه ظاهراً محل عبادت اين عارف بزرگ بوده، جو ما را گرفت و به هزار توي تاريخ، همان زماني كه بايزيد بسطامي در اين چهارديواري دود گرفته با پروردگارش راز و نياز مي‌كرد، برد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;بعد از گشت زدن درآرامگاه بي‌تكلف و صحن باصفاي پر از كبوتر، با حفظ همان حال و هوا، به آرامگاه شيخ ابوالحسن خرقاني رفتيم كه در 24 كيلومتري شمال شاهرود قرار دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;شيخ خرقان هم كه در سال 425 هجري قمري، در سن 73 سالگي از دنيا رفته، در عالم ايمان و عرفان براي خودش كسي بوده و شاگرداني مثل خواجه عبدا... انصاري تربيت كرده است. حتماً شنيده‌ايد كه از بزرگي نقل شده: «هر كس كه در اين سراي درآيد، نانش دهيد و از ايمانش نپرسيد. زيرا كه هر كس به نزد خداوند به جان ارزد، البته به درگاه بوالحسن به خوان ارزد.» مي‌گويند كه اين «بوالحسن»، همان ابوالحسن خرقاني است كه ما در بدو ورود به ساختمان آرامگاهش، كلي شيطنت كرده و از سروكول مجسمه او آويزان شده و عكس گرفته بوديم! دوستم هم با شلنگ آبي كه باغچه را آبياري مي‌كرد، مرا خيس كرد و خلاصه مثل كوليان بي‌نزاكتي به ملاقات شيخ خرقان رفتيم! البته فوراً مجذوب فضاي مقبره و محراب زيباي متعلق به عهد ايلخاني و آرامش سيال محيط شده و دوباره به جو سنگين و رنگين آرامگاه بايزيد برگشتيم. به جز ما تنها يك دختر جوان ديگر براي زيارت آمده بود كه لحظاتي بعد آنجا را ترك كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;دوستم به من گفت كه شنيده كفش‌هاي ابوالحسن خرقاني، خود به خود پيش پايش جفت مي‌شدند و خدا مي‌داند چقدر شوكه شديم وقتي موقع برگشتن، ديديم كفش‌هايمان كه بي‌توجه پشت در رهايشان كرده بوديم، جفت شده‌اند! بعد به فكرمان رسيد كه شايد آن دختر جوان، از مريدان عارف بزرگ بوده و به احترام او، كفش‌هاي زائرانش را جفت كرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;به اين ترتيب روز اول سفرمان در فضايي عارفانه سپري شد، به خصوص كه در پارك بزرگ و زيباي رو به روي هتل محل اقامتمان، هرشب محفل انس با قرآن برگزار مي‌شد كه آن شب، صداي قاري‌‌اش فاز عرفان ما را تكميل كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;چشمه علي دامغان&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;براي روز دوم، برنامه‌هاي جالب ديگري در نظر داشتيم. صبح به يكي از خوش‌آب و هواترين «تابستانگاه»هاي ايران رفتيم. «چشمه‌علي» دامغان كه آن را «هزارچشمه» يا «عالي بولاغ» هم گفته‌اند. در شمال غربي دامغان و&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;به فاصله 33 كيلومتري از آن واقع شده و محل تفريح شاهان قاجار بوده است. عمارت جنوبي مجموعه را آغامحمدخان قاجار، و عمارت بي‌در و پيكر (open!) داخل درياچه را فتحعلي شاه قاجار ساخته‌اند. با ديدن ساختمان وسط آب، دوباره قدرت تخيلم را به كار مي‌اندازم و درخيال، ميز غذايي در آنجا ترتيب مي‌دهم كه عده‌اي گرداگرد آن به عيش و نوش مشغولند. عمارت از هر دو طرف رو به چشمه باز است و نسيم مفرح جان را مي‌نوازد. چه حالي برده‌اند شاهان قاجار در اين ييلاق دلپذير!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;«مي‌گويند از آنجا كه فتحعلي‌شاه در مولودخانه دامغان به دنيا آمده و علاقه زيادي به محل تولدش داشته، پس از رسيدن به سلطنت، چند بار به آنجا سفر كرده. او طي سفري كه براي جلوگيري از پيشرفت نادرميرزا پسر شاهرخ نادري در مشهد به طرف خراسان مي‌رفت، در چشمه علي توقف كرده و دستور ساخت عمارتي را بدون فوت وقت داده است. در مراجعت، با مشاهده عمارت چشمه‌علي، شعف و شادماني وي را فرا مي‌گيرد، شعراي وقت نيز فرصت را غنيمت شمرده و اشعار بسيار زيبايي مي‌سرايند كه حكاكان آنها را بر سنگ حك كرده و در عمارت نصب مي‌كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;پس از ساخت عمارت فوق، شاه اعلام كرد: «اين عمارت كعبه ثاني نياز دارد» و دستور داد مسجدي در كنار چشمه بسازند. پس در آن مسجدي با طاق رومي ساخته شد كه تا چندين سال قبل آثاري از آن مشاهده مي‌شد. فتحعلي‌شاه دستور داد وقف‌نامه‌اي را براي چشمه‌علي بر دو سنگ حك و در مسجد نصب كنند ولي به دليل عدم‌كارآيي و مخروبه شدن مسجد، آثار باقيمانده تخريب و مجدداً در همان محل مسجدي زيبا احداث شد. چشمه‌علي را به حضرت علي(ع) نسبت داده‌اند و در سال 1217 هجري قمري هم وقف امام زمان(عج) شده است.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;با قدم زدن در كنار استخر بزرگي كه آب آن را چشمه‌علي تأمين مي‌كند، متوجه مي‌شويم كه عمق بعضي قسمت‌هاي آن خيلي زياد است و انواعي از ماهي نيز مي‌بينيم. سرچشمه، زير ديوار سنگچين شده شمالي قرار دارد و مردم به درختي كه آنجا روييده، كلي پارچه گره زده‌اند. مشخص است كه چشمه‌علي علاوه بر توريستي بودن، محلي مذهبي و مورد احترام مردم هم هست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;وجود بهشت كوچك و خوش آب و هوايي مثل چشمه‌علي، وسط بيابان و جاده‌هاي خشك بي‌انتها، درست به رؤيايي مي‌ماند كه شبت را روشن و شيرين كرده باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#990066&gt; موجن، ماسوله كوير&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;بعد از ظهر روز دوم را به بازديد از روستايي كه آن را «ماسوله كوير» هم مي‌نامند، اختصاص داديم. خانه‌هاي «موجن» شبيه ماسوله، روي هم ساخته شده‌اند، به طوري كه سقف هر خانه، حياط خانه بالايي است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;با ديدن تابلوي فروش نشريات مؤسسه اطلاعات، از جمله جوانان امروز در روستا، احساس مي‌كنم «همه جاي ايران سراي من است»!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;در انتهاي منطقه مسكوني موجن، آبشار زيبايي وجود دارد كه تركيب دورنماي آن با آسمان كه ابرهاي تيره سراسرش را پوشانده‌اند، چشم را خيره مي‌كند. هوا، «جنگل ابر» را تداعي مي‌كند، جايي كه اصولاً براي ديدن آن به شاهرود آمدم اما وقتي فهميديم رفتن به آنجا در اين هواي باراني براي دو دختر تنها كار ساده‌اي نيست، از ديدنش صرفنظر كرديم. باران كه مي‌گيرد، دلتنگ‌تر مي‌شوم. مجبوريم به تاكسي برگشت به شاهرود پناه ببريم تا خيس نشويم. از پنجره به مردان روستا نگاه مي‌كنم كه كلاه‌هاي مخصوصي بر سر دارند. دوستمان مي‌گويد سيب‌زميني‌هاي موجن، بهترين سيب‌زميني‌هاي دنيا هستند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt; تفريح پرهيجان&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;شاهرود، شهر انگور است. به همين دليل، در گوشه و كنار، مجسمه‌هايي از اين سمبل خوشمزه به چشم مي‌خورد. در نزديكي هتل جهانگردي هم آبشار زيبايي هست كه پياده مي‌شود به آنجا رفت و در كنار يكي از آن انگورهاي غول‌پيكر سنگي عكس گرفت. آن بالا به جايي مي‌رسيم كه شهر زير پاي ماست و هواي لطيف شب، پوست را مي‌نوازد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;اگر پسر باشيد، در يكي از پارك‌هاي شاهرود، مي‌توانيد تفريحي را تجربه كنيد كه من در شهرهاي ديگر و حتي تهران نديده بودم. در اين تجربه هيجان‌انگيز، شما را به درون بادكنك بزرگي مي‌فرستند كه پس از باد شدن، روي استخر آب رها مي‌شود. مي‌توانيد سعي كنيد بنشينيد اما به دليل شناور بودن گوي پر باد، تعادلتان را از دست خواهيد داد. بنابراين ممكن است ترجيح بدهيد به آرامي دراز كشيده و از غوطه‌ور بودن در آب لذت ببريد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;شام را در يك پيتزافروشي مي‌خوريم كه همه كاركنان و مشتريان آن خانم هستند، جالب اينجاست كه وقتي كنجكاو مي‌شويم و در اين مورد سؤال مي‌كنيم، به ما مي‌گويند محدوديتي در پذيرش مشتري مرد ندارند و اين بار به طور اتفاقي، اثري از گونه مذكر ديده نمي‌شود!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;ديزج، ديار انگور&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;روز آخر براي خريد پسته تازه دامغان به عنوان سوغات، به بزرگترين خشكبارفروشي شهر مي‌رويم. در آنجا از اين كه شاهرود، شهر انگور است و سفر به آن، بدون ديدن تاكستان‌هايش، سفري نيمه‌كاره به حساب مي‌آيد حرف مي‌زنيم. فروشنده، طبق روالِ ميهمان‌نوازي و توجهي كه طي روزهاي قبل از مردم ديده‌ايم، مي‌گويد مي‌تواند ما را به روستايي در همان نزديكي بفرستد كه اقوامش در آنجا باغ انگور دارند اما هرچه سعي مي‌كند، موفق نمي‌شود با آنها تماس بگيرد، تلفنشان سخت مشغول است. از لطف ايشان تشكر مي‌كنيم و نشاني روستاي موردنظر را مي‌گيريم تا خودمان در چند ساعت باقي‌مانده از سفر، سري به آنجا بزنيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;اولين كساني كه در روستاي «ديزج»، از آنها سراغ يك تاكستان را مي‌گيريم، ما را به آقاي «محمد دوست‌زاده» كه عضو شوراي روستاست معرفي مي‌كنند تا از او راهنمايي بخواهيم. ايشان هم با لطف ويژه‌اي، از «سيدمحمد موسوي» مي‌خواهد كه ما را با ماشين، به باغ انگورش ببرد. آنجاست كه يك دل سير انگور مي‌خوريم و عكس مي‌گيريم و حالش را مي‌بريم! ديدن تاكستان‌هاي خشك و بي‌آب در مسير، دل آدم را به درد مي‌آورد. سيدمحمد توضيح مي‌دهد: «ما با مشكل كم‌آبي مواجهيم. حدوداً هر بيست روز يك بار بايد تاكستان را آبياري كنيم و براي اين كار ساعتي بيست الي چهل هزار تومان پول بابت پمپاژ آب بدهيم. خيلي‌ها باغشان را به خاطر بي‌آبي به حال خود رها كرده‌اند و قيمت زمين‌هايشان پايين آمده. البته آب بنياد كه متعلق به شهرداري است، تا حدي كمك حال ماست و استخرهاي بزرگي هم احداث شده اما هنوز مهندسي استخرها تكميل نشده تا مشكلمان را برطرف كند. سرما هم اذيتمان مي‌كند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;او اشاره مي‌كند كه در مناطقي از روستا، كوير پيشرفت كرده و ديگر كسي زمين‌هاي آن مناطق را نمي‌خرد. تصور كن تو آن تاك قد كشيده‌اي باشي كه زير آفتاب داغ، از بي‌آبي مي‌سوزد و كسي هم به فكرت نيست! آيا مسؤولاني كه مي‌دانند بهترين و مرغوبترين انگورها از اين روستاي كوچك به شهرها و حتي كشورهاي ديگر صادر مي‌شود، به اين هم فكر كرده‌اند كه بايد براي كشاورزاني كه همچنان با وجود تمام مشكلات، باغهاي كوچكشان را سرپا نگه داشته‌اند، امكانات اوليه‌اي مثل آب و كود كافي فراهم كرد؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;انگورها، سبز و قرمز، مثل ياقوت، لابه‌لاي شاخ و برگ تاك‌ها مي‌درخشند و آقاي موسوي تفاوت‌هايشان را برايمان توضيح مي‌دهد. او اجازه مي‌دهد نگاهي هم به اتاق تابستاني باغش بيندازيم. از همان جا يك كيسه نايلوني مي‌آورد و از هر مدل انگور، يك خوشه بزرگ برايمان مي‌چيند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;مي‌پرسم: «اينجا چه جور غذاهاي محلي داريد؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;ـ «نثارپلو. كشمش و عدس و لپه را سرخ مي‌كنيم، زردچوبه مي‌زنيم و روي برنج مي‌ريزيم. ده‌پانزده روز به عيد مانده، سبزي‌هايي مثل شبدر و شنگ (Sheng) را به جاي زرشك و زعفران، با نثار قاطي مي‌كنيم...»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;ـ «براي محرم، مراسم خاصي داريد؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;ـ «دو تا تكيه داريم كه مردم از سراسر شاهرود به اينجا مي‌آيند، سراسر محرم، هر روز به بيشتر از پنج هزار و ده هزار نفر شام و ناهار مي‌دهيم، چلوگوشت، زرشك‌پلو، خورش سبزي، قيمه... بالاي ده تن برنج پخت مي‌كنيم.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;ـ «آن برج بلند و باريكي كه موقع ورود به ديزج ديديم، چه بود؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;ـ «آن را در زمان‌هاي قديم براي ديده‌باني استفاده مي‌كردند. برج بلند ديگري با ارتفاع بيش از 15-10متر هم در نزديكي مغازه آقاي دوست‌زاده وجود داشته كه در بحبوحه انقلاب و پيش از باخبر شدن مسؤولان آثار باستاني، خرابش كردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;ـ «ديگر چه چيزهايي ديدني اين اطراف هست؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;ـ «چشمه‌هاي تووير (آفتابگير) و نُسُم (Nossom) (سايه)... چشمه زيلويي هم هست كه براي تصفيه خون و مكيدن خون كثيف بيماران، از آنجا زالو مي‌گرفتند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;فرصت سر زدن به اين چشمه‌ها را نداشتيم، اما بدون آن كه ما بخواهيم و حتي بدون آن كه متوجه شده باشيم موقع عبور از ميان درختان انگور، لباس‌هايمان خاكي شده، آقاي موسوي ما را به كنار جوي آبي برد تا به قول خودش، با لباس خاكي به شهر نرويم! البته خودش ما را تا شاهرود و هتلمان رساند. ناگهان به ياد دوست قديمي دوران دبستانم افتادم كه اسمش «اكرم ديزجي» بود و وقتي از سيدمحمد پرسيدم، تأييد كرد كه او حتماً اهل ديزج بوده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;در تمام مدت، محبت مردم، مبهوت‌كننده بود. شايد شما كه در شهرهاي كوچك يا روستاهاي كشور عزيزمان زندگي مي‌كنيد، به عمق اين واژه‌ها، آن طور كه ما حسشان كرديم فكر نكرده باشيد اما همه جا با مردمي گشاده رو و دوست‌داشتني مواجه مي‌شديم كه دلشان مي‌خواست هر كاري از دستشان برمي‌آيد برايمان انجام بدهند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;راننده‌ها، بسيار شريف و مهربان بودند، مثلاً وقتي در مسير مقبره بايزيد بسطامي، من و دوستم در مورد احتمال انتقال ويروس آنفلوآنزا از راه به سر كردن چادرهاي اماكن عمومي حرف مي‌زديم، راننده به ما گفت مي‌تواند به خانه‌شان برود و برايمان چادر تميز بياورد! يا راننده‌اي كه ما را به ايستگاه آستانه رسانده بود تا از آنجا به چشمه‌علي برويم، در آن ايستگاه منتظر ماند تا به قول خودش، ما دو دختر جوان، سوار يك ماشين مطمئن بشويم! اهالي روستاي ديزج هم كه محبت را در حق ما تمام كردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;تنها چند ساعت بعد، وقتي به تهران رسيده بوديم و مي‌خواستيم سوار تاكسي بشويم، متوجه شديم هيچ كدام از راننده‌هاي آن خط، حاضر نشدند در باران تند، پيرمردي را كه چوب بلندي به همراه داشت، سوار ماشينشان كنند و او مجبور شد مثل موش آب كشيده كنار بزرگراه بايستد تا شايد دل كسي به رحم بيايد و او و چوب بلندش را با هم بپذيرد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;درست است كه تهراني‌ها به خاطر فشار زندگي و ترافيك و آلودگي هوا، اعصاب ندارند اما دلم براي خودمان سوخت كه طبيعت زيبا و مهرباني، هر دو را با هم از دست داده‌ايم. به دوستم گفتم: «رؤيا تمام شد، ديگر از راننده‌ها و مردم مهربان خبري نيست. كرايه را آماده كن، باران كه مي‌بارد، دو برابر حساب می کنند!&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 11:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghanline&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>armaghanline</dc:creator>
<guid>http://armaghanline.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در اتاق قزاق بداخلاق!</title>
<link>http://armaghanline.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;ـ گزارش مصور از «كاخ موزه سبز»، سعدآباد تهران&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;«خدمتكاري خبر آورد كه ملكه ثريا بعدازظهر به باغچه پشت خانه‌اي كه محل اقامت من در سعدآباد بود خواهد آمد. از پنجره بيرون را مي‌پاييدم و به محض اين‌كه زن برادرم را ديدم، به خارج رفتم و به سرعت پاكتي را كه با خود آورده بودم به او دادم...&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;در آن چند روز سعدآباد كه اساساً محل اقامت تابستاني خانواده سلطنتي بود، قلعه شخصي من شده بود. همين محل چند سال بعد خانه دائم من شد.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;مجموعه كاخ‌ها كه در كوهپايه البرز به ارتفاع 5200متر از سطح دريا قرار دارد، محوطه وسيعي را شامل مي‌شود كه از ميان آن نهري مي‌گذرد و پل‌هاي كوچك زيبايي در فواصل معين بر روي آن نصب شده‌اند. در بين درختان بلند و زمين‌هاي باغ، چند خانه آجري ساخته شده است كه محل اقامت اعضاي خانواده سلطنتي بود.»&lt;SUP&gt;1&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;بيش از نيم قرن گذشته و من مي‌توانم با خيره شدن به پنجرة كاخي كه اينك به موزه صنايع دستي تبديل شده است، اشرف پهلوي را پشت آن مجسم كنم، در روزهايي كه هرگز گمان نمي‌برد روزي خانه‌اش به مكاني براي بازديد عموم، تغيير كاربري دهد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;جادوي سعدآباد، كه آميخته‌اي است از لطافت هواي شمال تهران با عظمت كاخ‌هايي پر از شاهكارهاي هنر ايراني، بخواهي يا نخواهي تو را به تحسين وامي‌دارد، در اين مجموعه چهارده كاخ مختلف ساخته شده‌اند كه در هر يك از آنها گوشه‌هايي از تاريخ كشورمان رقم خورده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;«حاج رضا رفيع گفته است: من سعدآباد را از ابوالفتح سردار اعظم، پسر بانوعظمي خواهر ظل‌السلطان، به مبلغ چهارصد هزار تومان با مهر حاج‌آقا نورالله و كلباسي، براي رضاخان سردار سپه خريداري كردم. سعدآباد آن موقع به اين بزرگي نبود و وسعتش هشت هزار متر كنار رودخانه با عمارت حاليه ملكه مادر بود.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;در زمان پهلوي اول، سراسر باغ سعدآباد از رودخانه دربند مشروب مي‌شد. رضاشاه آب رودخانه دربند را خريداري كرد و به آبياري اين باغ اختصاص داد ولي پهلوي دوم، دوازده ساعت از آب رودخانه را به رعايا بخشيد.»&lt;SUP&gt;2&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;امروز مي‌خواهم شما را به بازديد يكي از كاخهاي بي‌نظير اين مجموعه، يعني «كاخ موزه سبز» ببرم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;   &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 409px; HEIGHT: 283px&quot; height=360 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.2ql.net/uploads/1254143327.jpg&quot; width=489 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;«از اولين قطعه زمين‌هايي كه رضاخان در آن زمان خريد، زمين عليخان والي بود. رضاخان پس از هفت سال (1307-1300) بناي ناتمام عليخان را تبديل به قصر سنگي (كاخ سبز امروزي) نمود. پس از بازسازي كاخ و مرمت زيرزمين در زمان محمدرضا پهلوي، اين كاخ به كاخ شهوند معروف شد.»&lt;SUP&gt;3&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;مطابق اطلاعاتي كه در بروشور راهنما به ما مي‌دهند، كاخ موزه سبز كه يكي از زيباترين كاخ‌هاي كشور مي‌باشد، در نقطه‌اي مرتفع در شمال غربي مجموعه سعدآباد قرار دارد و به دليل سنگ‌هاي سبز معدني كمياب خمسه زنجان كه در نماي خارجي آن به كار رفته بود، به قصر سنگي معروف شد. در اصلي كاخ از سمت شمال غربي به سوي كوه‌هاي مرتفع البرز باز مي‌شود. كاخ بر تپه‌اي بلند قرار گرفته و چشم‌انداز آن از سمت جنوب، شهر تهران است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;همان‌طور كه جاده باصفا را به سمت كاخ موزه سبز بالا مي‌رويم، فعاليت يك گروه دكورساز توجهمان را جلب مي‌كند. حتي قبل از اين‌كه پرس‌وجو كنيم، با دقت به در چوبي و نرده‌هايي كه ساخته بودند، ممكن بود بتوانيم حدس بزنيم قرار است چه سريالي را با اين دكور فيلمبرداري كنند، زيرا عكس معروفي از امام خميني وجود دارد كه ايشان را در كنار چنين دري نشان مي‌دهد. اگر جوّ تاريخي فضا بيشتر ما را مي‌گرفت مي‌توانستيم فضاي نوفل‌لوشاتو، محل اقامت امام در پاريس و آن درخت سيب را هم در ذهنمان بازسازي كنيم. اين‌كه دكور سريالي در مورد زندگي امام خميني، در مجموعه سعدآباد ساخته شود، تضاد غريبي به فضا مي‌دهد. همان‌طور كه نرده‌هاي چوبي و پنجره‌هاي ساده‌اي كه ساخته شده، در تضاد با كاخ‌هاي باشكوه اينجاست، «پهلوي» و «خميني» هم دو نام آشنا هستند كه نقطة برخوردشان، انقلاب اسلامي را شكل مي‌دهد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;نسيم خنكي كه از لابه‌لاي درختان سر به فلك كشيده مي‌گذرد و خنكايش را به پوستمان مي‌رساند، مي‌تواند همان نسيمي باشد كه سال‌ها پيش وقتي رضاخان روي اين سنگفرش‌ها قدم مي‌زد، بر او مي‌وزيد. تصورش ساده است، وقتي تصويري از او با آن سبيل چخماقي و لباس نظامي در ذهن داشته باشي!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;در اين مجموعه وسيع كه دنيايي است براي خودش، شكوه افسانه‌اي تاريخ با تراژدي واقعيت كه بهره‌برداري شخصي از خوشي و آسايش و رفاه براي خاندان پهلوي را نشان مي‌دهد، پيوند مي‌خورد. همان‌طور كه رضاخان را با آن هيبت، در حالي كه دست‌ها را پشت كمر به هم قلاب كرده، مجسم مي‌كني كه در همين مسير قدم مي‌زده، از خودت مي‌پرسي كه چند نفر، توانايي داشتن خانه‌اي به اين وسعت و با اين همه باغ خرم و چشم‌اندازهاي منحصربه فرد در كوهپايه‌هاي جنوبي البرز را دارند؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;نماي بيروني كاخ سبز، تجملي اشرافي به آن مي‌دهد و براي ورود به نماي دروني(!) بايد روفرشي يا بهتر است بگويم روكفشي(!)هاي پارچه‌اي را كه يك طرفش كش دوخته‌اند، روي كفشت بپوشي تا كاخ را كثيف نكني! هرچند كه دوستم مي‌گفت در روزهاي تعطيل مثل عيد نوروز كه اينجا شلوغ است، كنترلي در اين مورد وجود ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;به محض بالا رفتن از يك رديف پله، دهانمان باز مي‌ماند، زيرا به «تالار آيينه» مي‌رسيم كه از باشكوه‌ترين بخش‌هاي كاخ است. آيينه‌كاري بي‌نظير و كليد و پريزهايي از جنس طلا، آدم را انگشت به دهان مي‌كند. پالتوي آبي‌رنگ و چكمه‌هاي معروف رضاخان كه همه ما او را با آنها به ياد مي‌آوريم، در ويتريني قرار گرفته‌اند. اگر زمان به عقب برمي‌گشت، اين لباس‌ها مي‌توانست دوباره به تن قزاق بداخلاقي برود كه از خشم و خشونتش داستان‌ها شنيده‌ايم، اما در حال حاضر، لباس‌ها، عصا، جعبه سيگار و ساير وسايل شخصي او، فقط آينه‌هاي عبرتي هستند كه درس‌هاي مفيدي را به ما يادآوري مي‌كنند و هيچ ترسي ندارند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;ظاهراً عكس گرفتن قدغن است اما وقتي گروه توريست‌هاي ژاپني را مي‌بينيم كه اجازه عكسبرداري دارند و اعتراض مي‌كنيم، به ما هم گفته مي‌شود كه مي‌توانيم به روي خودمان نياورده و يواشكي عكس بگيريم!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;   &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 404px; HEIGHT: 284px&quot; height=371 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.2ql.net/uploads/1254077642.jpg&quot; width=518 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;اوج هنر ايراني را در جايي مي‌توان ديد كه نقش فرش، با آيينه‌كاري سقف متناظر و همسان است! فكرش را بكن! گويي استاد آيينه‌كار، با تار و پودي از آيينه، همان نقش تار و پود فرش را روي سقف بافته باشد! اتاق كاري كه تمام وسايل و متعلقات آن از ميز و صندلي گرفته تا سطل كاغذهاي باطله،‌ از جنس خاتم است، با به رخ كشيدن هنر خاتمكاري استاد محمد صنيع (كه امضايشان روي گلدان به چشم مي‌خورد)، سر آدم را به دوران مي‌اندازد از تركيب هنر و پول!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;رضاخان عادت داشت روي زمين بخوابد، از اين رو تخت‌خوابي كه در اتاق خوابش به چشم مي‌خورد، بعدها توسط محمدرضا به دكور آنجا افزوده شده است. با ديدن طبقه پايين كه به طرز جالبي دور تا دور ساختمان پيچ مي‌خورد و به جاي اول برمي‌گردد، كم‌كم سليقه اين پدر و پسر دستمان مي‌آيد. به اين نتيجه مي‌رسم كه هرجا تجمل و اشرافيت و اصالت حرف اول را مي‌زند، كار، كار رضاخان است، و هرجا لوكس بودن، راحتي و مدرن بودن به چشم مي‌خورد، سليقه محمدرضا به كار رفته. ظاهراً رضاخان حتي نقش بالاي پرده‌هاي اتاق‌ها را كه بعضي‌هايشان تار و پودي از طلا و نقره دارند، شبيه تاج انتخاب كرده، انگار كه دوست داشته باشد پادشاهي‌اش را به رخ همه بكشد، از اين رو به دكوراسيون اشرافي از نوع انگليسي روي آورده است، اما پسر كه خوشگذران‌تر از پدر بوده، دكوراسيون شيك و مدرن آمريكايي را برگزيده تا امروزي‌تر زندگي كند، مثالش هم بازسازي اتاق غذاخوري طبقه پايين با بلندگوهاي پخش موسيقي روي سقف آن است. براي دقايقي با اين فرضيه سرگرم مي‌شوم و برايم جالب است كه سليقه پدر و پسر را با انتخاب روش زندگي و سياست و كشورداري آنان هم مربوط سازم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;ايوان پشتي با ستون‌هاي سنگي بلند، به حياط باصفايي مي‌رسد كه تهران را زير پاي خود گرفته است. ما به عنوان دو بازديدكننده از يك موزه، در اين رويا فرو مي‌رويم كه زندگي در چنين جايي چطور مي‌توانست باشد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;متأسفانه سليقه و پول فراواني كه در طراحي كاخ‌ها به كار رفته، امروز با بي‌سليقگي و بي‌توجهي در نگهداري از اين آثار تاريخي، در معرض خطر قرار دارد. در كوهپايه‌هاي سبز و خرم البرز، با اين همه درخت و آباداني، چه نيازي به درخت نخل مصنوعي پلاستيكي نارنجي رنگ زشت و بدمنظره حس شده است؟! حوض قديمي كه به خوبي فضاي سال‌ها پيش كاخ را تداعي مي‌كرد با سليقه چه كسي، مثل آبنماهاي مهدكودك‌ها نقاشي و رنگ‌آميزي شده است؟! چه بلايي به سر مجسمه‌اي كه وسط حوض قرار داشت آمده است؟ كاخ احمدشاه كه در مرتفع‌ترين بخش مجموعه سعدآباد قرار گرفته و لابد به خاطر تعلق به دوران قاجار، قديمي‌ترين بناي اين مجموعه هم هست، به چه عنوان در اختيار بسيج خواهران قرار داده شده؟! ظاهراً كاخ مادرشاه نيز به مسافرخانه تبديل شده، آن هم فقط براي توريست‌هاي خارجي!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;همان‌طور كه كاخ‌هاي بي‌نظير و كم‌نظير ديگري در سراسر ايران وجود دارند كه هريك تجمل‌گرايي شاهان دوره‌اي خاص را به ما يادآور مي‌شوند، اينك مجموعه سعدآباد نيز يادآور دوران آخرين رژيم سلطنتي ايران است كه با قيام مردم و شكل‌گيري انقلاب اسلامي، طومارش درهم پيچيده شد. آيا اهمال در نگهداري از آن و يا بهره‌برداري‌هاي نابه‌جا كه اين آينه عبرت تاريخي را در معرض خطر نابودي قرار مي‌دهد توجيهي دارد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=1&gt;منابع:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;1. خاطرات اشرف پهلوي، صفحه210&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;2. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.anobanini.ir/&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;&lt;A href=&quot;http://www.anobanini.ir3&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;www.anobanini.ir&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;۳&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=1&gt;. &lt;A href=&quot;http://www.hamsharionline.ir&quot;&gt;www.hamsharionline.ir&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 05:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghanline&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>armaghanline</dc:creator>
<guid>http://armaghanline.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک روز در باغ وحش ارم</title>
<link>http://armaghanline.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;&lt;BR&gt;راننده، كنار نگهباني مجموعه ارم ترمز كرد و به مردي كه آنجا ايستاده بود گفت: «دو تا خبرنگار آورده‌ام براي باغ وحش!»، جوري كه انگار دوگونه جديد جانوري آورده تا به مجموعه جانوران باغ وحش اضافه شوند!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;شايد فرق چنداني هم نداشته باشد؛ مي‌گويند انسان، حيوان ناطق است و ما به عنوان دو نماينده از اين گروه، آمده بوديم تا گروه حيوانات بي‌زبان را ببينيم و به رازهاي آفرينش بينديشيم!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;آقاي «الهامي»، مدير باغ‌وحش ارم تهران، مهندس علوم دامي است و با 34 سال سن و سابقة ده سال كار در اينجا، بسيار جوان به نظر مي‌رسد. ايشان دو سال به عنوان سرپرست حفاظت محيط زيست باغ وحش، دو سال به عنوان كارشناس تغذيه و بهداشت حيوانات و از شش سال پيش به عنوان مديريت باغ وحش ارم كار كرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;همان‌طور كه ما را به دفترش راهنمايي مي‌كند، از خودم مي‌پرسم آيا ايشان اين مسافت را به استقبال ما آمده يا از قضا در آن حوالي مشغول قدم‌زدن بوده؟! ديدن توله ببر چهار ماهه زيبايي كه مثل يك بچه گربه در محوطه اين طرف و آن طرف مي‌رود، شوك دوم را وارد مي‌كند و مرا كه عاشق گربه سانان هستم به سمت خود مي‌كشد. «ببري» را از تايلند آورده‌اند و قرار است همبازي و جفت آينده‌اش هم تا دو هفته ديگر به اينجا بيايد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;بي‌ترديد دو عامل اصلي موفقيت هر مجموعه كاري، تخصص و علاقه عوامل آن است، چيزي كه در صحبت‌هاي آقاي الهامي به وضوح حس مي‌شود: «من از بچگي به حيوانات علاقه‌مند بودم و با اين كه در تهران زندگي مي‌كرديم، يك دستگاه جوجه‌كشي در خانه داشتيم. تخم پرنده‌ها را تهيه و توسط دستگاه، جوجه‌كشي مي‌كردم. تعدادي پرنده تزييني از قبيل قرقاول و كبك داشتم و به مارها علاقه‌مند بودم. رشته‌هاي انتخابي من براي تحصيل، جانورشناسي، زيست‌شناسي و دامپزشكي بودند و بعد از قبولي در دانشگاه هم به فكر انجام كار مرتبط با علاقه‌ام بودم.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «و به اينجا آمديد.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «بله، ارم، تنها باغ وحش تهران است و از سال 1371 از خيابان وليعصر (روبه‌روي پارك ملت) به اينجا منتقل شده. 105 گونه جانوري در چهار گروه پستانداران، پرندگان، خزندگان و آبزيان در اينجا نگهداري مي‌شوند، از جمله پلنگ ايراني و آفريقايي، شير، توله ببر، شامپانزه، خرس قهوه‌اي، گوزن زرد ايراني (از گروه پستانداران)، درناي تاجدار، بالابان، فلامينگو، كركس، قرقاول و طاووس (از گروه پرندگان)، تمساح پوزه كوتاه ايراني، مارپيتون و بزمجه (از گروه خزندگان) و چند گونه لاك‌پشت آبي از گروه آبزيان.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «فكر مي‌كنم نسل گوزن زرد ايراني مدتي پيش در خطر انقراض قرار داشت. درست است؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «دو سال قبل تعدادي گوزن زرد ايراني در دشت ناز ساري و اروميه وجود داشتند و تعدادي هم توسط سازمان محيط زيست به حوالي كرخه برده شده بودند. ما با سازمان محيط زيست مكاتبه كرديم. مهندس جوادي و مديركل دفتر حيات وحش، مهندس محمدي، بعد از بررسي و بازديد باغ وحش، مكان مناسبي را در اينجا پيشنهاد دادند و پس از طي مراحل كارشناسي، مجوز لازم از سوي دكتر نجفي صادر شد و ما دو رأس گوزن زرد ايراني از پارك طبيعت پرديسان به باغ وحش آورديم، يك نر سه ساله و يك ماده دو ساله.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «نگهداري كدام حيوان از لحاظ تغذيه پرهزينه‌تر است؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «شيرها. شير در هر وعده غذايي بين 15 تا 17 كيلو گوشت مصرف مي‌كند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «گوشت را چگونه تهيه مي‌كنيد؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «گوشتخواران باغ وحش، از گوشت الاغ تغذيه مي‌شوند. هر هفته براي تغذيه شير، عقاب، شغال، گربه وحشي، سياهگوش و... 12 رأس الاغ در كشتارگاه ذبح و جيره‌بندي مي‌كنيم. مسوولان هر قسمت، سهم غذاي حيوانات آن قسمت را مطابق برنامه تحويل مي‌گيرند، به عنوان مثال شيرها يك روز در ميان غذا مي‌خورند و در طبيعت هم همين طور است.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «ديگر چه كارهايي لازم است براي حيوانات انجام داده شود؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «هر روز صبح جايگاه حيوانات سركشي مي‌شود و اگر حيوان از لحاظ ظاهر و سلامتي مشكلي نداشت، مرحله بعدي، نظافت كف قفس است كه اگر سيماني باشد شستشو و ضدعفوني مي‌شود و اگر خاك باشد، جارو و سمپاشي هفتگي. سپس مسوول قسمت، براساس جيره غذايي، سهم گوشت، ميوه، ماهي و... را به حيوان داده و غذاخوردنش را كنترل مي‌كند، مثلاً اگر از ده حيوان، يكي از آنها براي خوردن غذا جلو نيامد بايد معاينه شود تا زخم دهان، دل درد يا مسأله ديگري نداشته باشد. مسوول قسمت همچنين بايد مراقب رفتار حيوانات و بازديدكننده‌ها باشد، چرا كه حيوانات ممكن است با هم درگير شوند ـ مثل گوزن‌ها در فصل جفتگيري ـ و بازديدكننده‌ها نيز ممكن است فرضا دستشان را توي قفس ببرند كه خطرناك است.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «تا به حال اتفاقي هم براي بازديدكننده‌اي افتاده؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «در اينجا خير، البته براي خودم چرا. يك روز كه براي تزريق دارو وارد قفس بزهاي كوهي شده بودم، يكي از بزها هول شد، خواست جست بزند اما با وزن حدود 70 كيلو به من برخورد كرد، به طوري كه بي‌هوش شدم...»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;حتي وقتي اين خاطره را تعريف مي‌كند، لحن شاكي ندارد و كاملاً مي‌تواني حس كني كه ذره‌اي از علاقه‌اش به حيوانات كم نشده. خانم تيموري كه او هم به حيوانات بسيار علاقه دارد و همين علاقه، مبناي تهيه اين گزارش شده، دوست دارد درباره همه چيز بداند: «شير سلطان جنگل است، آيا در قفس افسرده نمي‌شود؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «ما آنها را يك روز در ميان به يك حياط 1500 متري مي‌بريم تا آزادتر باشند البته همه را با هم نمي‌شود برد، اگر همه شيرهاي نر را با هم ببريم، رييسشان مي‌زند شيرهاي كوچكتر را ناكار مي‌كند! رييس و ملكه را با هم مي‌بريم، بچه‌ها را جدا و ماده‌ها را جدا...»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;من كه بيشتر به سختي كار و هزينه‌ها فكر مي‌كنم، با شنيدن اين جمله و تشابه آن با شعري كه مهران مديري در نقش شاعر «مرد هزار چهره» سروده بود، لبخند مي‌زنم: شير و پلنگ و خرس... گوشت و ميوه و ماهي... تميز كردن قفس جدا! مي‌پرسم: «قفس حيواناتي مثل شير و پلنگ چگونه تميز مي‌شوند؟ خودشان چطور؟!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «البته گربه سانان با ليسيدن، خودشان را تميز مي‌كنند اما ما به خاطر تميزي ظاهر آنها، با اسپري آب، به كمكشان مي‌رويم. در قفس آنها ديوار كاذبي وجود دارد كه وقتي حيوان براي تغذيه به قسمت پشتي هدايت مي‌شود، مسوول آن، در قسمت ديگر به تميزكردن قفس مي‌پردازد.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «آيا تا به حال جانور ناقص‌الخلقه‌اي در باغ وحش به دنيا آمده؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «حيوانات ناقص معمولاً مي‌ميرند اما مواردي داشتيم مثل گوزن لب شكري كه شيرخوردن برايش سخت بود و چون سوراخ‌هاي بيني‌اش از بين رفته بود نمي‌توانست تنفس كند... يا حيواني كه به صورت مادرزاد، يك چشمش نابينا بوده.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «حيواناتي را كه مي‌ميرند چه مي‌كنيد؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «آنها بايد كالبدشكافي شوند تا اگر تشخيص داده شد كه دچار بيماري مسري بوده‌اند اقدامات لازم براي جلوگيري از انتقال بيماري به ديگران انجام شود. به همين دليل امكان تاكسيدرمي كردنشان وجود ندارد و اجساد بعد از قرار گرفتن در كيسه و چاه مخصوص، آهك پاشي مي‌شوند تا هر چه زودتر تجزيه شوند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «نظر شما در مورد نگهداري حيوانات در خانه چيست؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «خوب ما بهتر نياز حيوان را درك مي‌كنيم، مثلاً شما حيواني در خانه داريد و شنيده‌ايد كه گوشت مي‌خورد، همان را بدون توجه به ساير شرايط حيوان به ‌آن مي‌دهيد، آن هم مجبور است بخورد!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;خانم تيموري كه در خانه، لاك‌پشتي را نگهداري مي‌كند، دوباره مي‌پرسد: «آيا مردم مي‌توانند حيوانشان را به باغ وحش بسپارند؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «بله، بعد هم مي‌توانند به رايگان آمده و آن را ببينند، ما هم در مورد سلامتي‌اش به آنها تعهد مي‌دهيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;گاهي پيش آمده مردم حيواني را كه در جاده با ماشين تصادف كرده، پيش دامپزشك مي‌برند و بعد چون بازگشت آن حيوان به طبيعت، برايش سخت است، به باغ وحش تحويلش مي‌دهند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «عجيب‌ترين حيواني كه مردم اهدا كرده‌اند چه بوده؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «گرگ و عقاب هم آورده‌اند، اما معمولاً طوطي، سنجاب، مرغ عشق، آهو و قوچ است. البته گربه هم مي‌آورند اما ما نمي‌پذيريم. خودمان سه گربه پرشين داريم كه كافي است.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «فروش هم داريد؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «بله اگر كسي مجوز محيط زيست را بگيرد مي‌توانيم حيوان موردنظرش را به او بدهيم، فرضاً حيواناتي را به باغ وحش‌هاي شهرهاي ديگر فروخته‌ايم. البته مواردي مثل مرغ عشق، فنچ، مرغ و خروس و خرگوش نيازي به اخذ مجوز ندارند و به صورت روزمره به فروش مي‌رسند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «زاد و ولد زياد جانوراني مثل خرگوش در اينجا چگونه كنترل مي‌شود؟ آيا از عقيم‌سازي استفاده مي‌كنيد؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «لزومي ندارد، اغلب با جداكردن نر و ماده اين كار را انجام مي‌دهيم. حيواناتي مثل خرگوش هم براي تغذيه گوشتخواران و مارها استفاده مي‌شوند. گاهي مازاد حيوان‌ها را به باغ‌وحش‌هاي ديگر مي‌دهيم.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «كانگورو آدم را به ياد استراليا مي‌اندازد و گاو در هند، مقدس به شمار مي‌رود. ايران با كدام جانورانش شناخته مي‌شود؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «پلنگ ايراني، گور ايراني، گوزن زرد و يوز ايراني. تمساح ايراني...»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «كه به انسان كاري ندارد!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «بله، تمساح ايراني خجالتي است و تا تحت استرس و تحريك شديد قرار نگيرد، كاري به آدم ندارد.&quot;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «اضافه كردن هرگونه جانوري به باغ وحش چقدر هزينه و دردسر دارد؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «بعضي گونه‌ها را در اينجا نداريم، مثل فيل و زرافه. امسال قرار است «وزير ورزش و محيط زيست» سريلانكا، يك جفت فيل آسيايي به ما بدهد. بعضي گونه‌ها را اصولاً نمي‌توان با شرايط آب و هوايي تهران مطابقت داد، مثل خرس قطبي سفيد و پنگوئن و اسب آبي كه گرم كردن محل زندگي‌اش دشوار است. نگهداري از زرافه هم آسان نيست. به هر حال در مواردي كه امكان نگهداري وجود دارد، ما نهايت تلاشمان را مي‌كنيم، به عنوان مثال من، خودم تمساح‌ها را با هواپيما از چابهار به اينجا منتقل كردم. اينها صدسال عمر مي‌كنند و من آن موقع ديگر نخواهم بود اما خوشحالم كه مي‌توانم به پسرم بگويم من اين را آورده‌ام. اگر از گونه‌اي كم داشته باشيم ـ مثل پلنگ ايراني و سياهگوش كه هر كدام فقط يك قلاده‌اند ـ با سازمان‌هاي مربوطه جهت تامينش مكاتبه مي‌كنيم و در همين جا از آنها تقاضا مي‌كنم كماكان و همان طور كه قبلاً با ما همكاري كرده‌اند، به باغ وحش ارم كمك كنند تا گونه‌هايمان تكميل شود. اينجا خصوصي نيست و به بنياد مستضعفان تعلق دارد. گمرك فرودگاه مي‌تواند وقتي حيواني را از متخلفي مي‌گيرد، صورت جلسه نموده و به جاي معدوم كردن، آن را به باغ وحش هديه كند. من باغ‌هاي وحش كشورهاي خارجي را ديده‌ام، ممكن است شيكتر از مال ما باشند اما قيمت بليتشان هم 20 دلار است، يعني تقريباً بيست برابر بليت هزار توماني اينجا. آنها براي ورود دوربين و عكس انداختن با حيوانات هم پول جداگانه‌اي دريافت مي‌كنند و ما تنها باغ وحش در دنياييم كه براي اين كار پول نمي‌گيريم. خوشبختانه در ميان مردم هم افرادي هستند كه به باغ وحش لطف دارند و كمك مي‌كنند، مثلاً مي‌آيند و مي‌گويند كه مي‌خواهند با هزينه شخصي براي حيوان‌ها جايگاه بسازند يا ما شماره حساب شركت را براي كمك در اختيارشان مي‌گذاريم.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «بازديدكننده‌هاي معمولي چه نكاتي را بايد هنگام بازديد از باغ وحش رعايت كنند؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «متأسفانه بعضي‌ها كه بدون داشتن اطلاعات و مطالعه قبلي مي‌آيند، فكر مي‌كنند به حيوانات رسيدگي نمي‌شود، مثلاً مي‌گويند چرا شيرها خوابند و تحرك ندارند، در حالي كه شير در طبيعت هم 16 الي 17 ساعت در شبانه‌روز مي‌خوابد يا لم مي‌دهد و 8 ـ 7 ساعت، آن هم در سايه و خنكاي عصر و صبح زود به شكار، چرا و بازي مي پردازد، طبيعتش اين است كه در طول روز اغلب بخوابد... يا مثلاً مي‌گويند قفس گرگ‌ها بو مي‌دهد و خيال مي‌كنند تميز نمي‌شود در حالي كه ما هر روز قفس‌ها را تميز و ضدعفوني مي‌كنيم اما بعضي حيوانات از خودشان بو متصاعد مي‌كنند يا ادرار و مدفوعشان بوي خاصي دارد كه ممكن است بلافاصله بعد از تميزكردن جايگاهشان نيز، اين بو به مشام برسد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;گاهي به ظاهر حيوان گير مي‌دهند كه اين چرا اين شكلي است، در حالي كه حيوانات در طول سال ممكن است تغيير پوشش بدهند، به عنوان مثال موي بدن شتر در فصل زمستان بلند مي‌شود و بعد مي‌ريزد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ما مي‌توانيم در يك مرحله با ماشين موهايش را بزنيم اما شتر آزرده مي‌شود چون دوست دارد خودش را به زمين و درخت بمالد تا اين كار به شكل طبيعي انجام شود. حالا يك نفر در طي اين مراحل مي‌آيد و مي‌گويند چرا شترگري گرفته است! گوزن‌هاي نر هم سالي يك بار شاخ‌اندازي دارند و شاخ‌هاي جديد و بلندتري درمي‌آورند كه از روي آنها مي‌توان سنشان را تعيين كرد. بد نيست افراد با مطالعه قبلي به اينجا بيايند. متأسفانه ما در كتب درسي دوران تحصيل بچه‌هايمان، درسي با عنوان باغ‌وحش يا نگهداري حيوانات نداريم و به ذكر چند نكته مختصر در كتاب علوم بسنده مي‌كنيم اما در بعضي كشورهاي خارجي دبيرستان‌هاي مخصوصي براي افراد علاقه‌مند وجود دارد كه كارشناساني در اين زمينه تربيت كند. مسوولان صدا و سيما هم مي‌توانند براي ترويج فرهنگ دوستي با حيوانات، سياست‌هايي اتخاذ كنند و به مردم آموزش بدهند. بعضي‌ها مي‌آيند و دوست دارند هر كاري مي‌كنند، كسي چيزي به آنها نگويند، بر فرض به سمت حيوان پفك يا سنگ پرت مي‌كنند تا تكان بخورد. من از اين عزيزان مي‌خواهم كه با رفتار طبيعي حيوان كاري نداشته باشند، مثلاً طاووس نر فقط در شرايط خاص و براي جفتيابي در فصل بهار پر باز مي‌كند و اگر بخواهيم او را با آزاردادن مجبور به اين كار كنيم كار درستي انجام نداده‌ايم.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;خانم تيموري مي‌گويد: «بله، من كساني را ديده‌ام كه به طاووس مي‌گويند «پاهات زشته، پاهات زشته» تا به آن بر بخورد و براي نشان دادن زيبايي‌اش، پر باز كند!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;آقاي الهامي ادامه مي‌دهد: «اگر هم بخواهيد به حيوانات غذايي بدهيد آن را در اختيار مسوول قفس بگذاريد چون اولاً براي بعضي حيوان‌ها پرخوري خوب نيست ثانياً ممكن است حيوانات سر همان غذا با همديگر درگير بشوند و يكيشان بيشتر بخورد و ديگري كمتر.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;چه كسي مي‌تواند ببري را در آغوش بگيرد؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;  &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 222px; HEIGHT: 315px&quot; height=1101 alt=&quot;ببر و مار!&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.2ql.net/uploads/1248734458.jpg&quot; width=643 align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با توضيحات كامل و مفيد آقاي الهامي، به اين نتيجه مي‌رسيم كه حالا مي‌توانيم مثل دو بازديدكنندة متمدن (!) و فهميده به ملاقات حيوانات برويم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;در آغاز به جايگاه گربه سانان سر مي‌زنيم، جايي كه آقاي «صادقي» 26 سال است مسووليت آن را برعهده دارد. او همچنان كه با «ببري» بازي مي‌كند، پلنگ 9 ساله ايراني به نام «ريكا» و پلنگ 12 ساله آفريقايي به نام «لاسا» را نشانمان مي‌دهد. پلنگ ايراني خوش اندامتر و به يوز شبيه است، در حالي كه پلنگ آفريقايي شكم نسبتاً بزرگي دارد. در آغوش گرفتن «ببري» كه احتمالاً طي چندماه آينده، ديگر جرأت نزديك‌شدن به او را نخواهيم داشت، حس خوبي به ما مي‌دهد. اين توله ببر زيبا، هر 4 ساعت يك‌بار با گوشت مرغ و شير تغذيه مي‌شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;نعره شيرها طنين عجيبي در فضا دارد، به طوري كه حتي از پشت ميله‌هاي قفس، آدم را مي‌ترساند. دو شير نر به خواب فرو رفته‌اند: «سلطان» كه 16 سال و 6 ماه سن دارد و «اسد» كه 17 ساله است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;از آقاي الهامي مي‌پرسم كه چه كسي و بر چه اساس براي آنها اسم انتخاب مي‌كند؟: «سعي مي‌كنيم باتوجه به نوع جانور، يك اسم شاد برايش انتخاب كنيم. اسم «ببري» و «شروين» (شامپانزه باهوش و دوست‌داشتني باغ وحش) را من گذاشته‌ام. براي شيرها از اسامي مثل قدرت، سلطان، تيزپنجه و ملكه استفاده كرده‌ايم.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «آيا حيوان خاصي هست كه خود شما او را بيشتر دوست داشته باشيد؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «من هميشه به جوجه پرندگان و گربه سانان بيشتر علاقه داشتم. گاهي پيش مي‌آيد كه حيواني را دوست داري و به بچه آن هم علاقه‌مند مي‌شوي. به طور كلي پستانداران عاطفي‌ترند، به خصوص گربه‌سانان و پريماتاها (ميمون‌ها)، قوچ، آهو، اسب، سگ و گربه اما همه حيوانات محبت را مي‌فهمند. گاهي يك نفر براي ميموني موز يا آبميوه و بستني مي‌آورد و حيوان ديگر او را مي‌شناسد و برايش پشتك مي‌زند و جلو مي‌آيد و با او دست مي‌دهد! حتي شير كه ظاهري خشن دارد، وقتي مسوول قفسش كه با او آشناست، به نرده‌ها دست مي‌كشد، مي‌آيد و صورت خودش را به كف دست او مي‌مالد.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «از خاطرات تلخ و شيرينتان براي ما بگوييد.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;ـ «تلف شدن يك حيوان مي‌تواند خاطره بدي باشد اما بچه دار شدن آنها خوشحالمان مي‌كند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;با تشكر از آقاي الهامي، از ايشان خداحافظي مي‌كنيم تا بقيه قسمت‌هاي باغ وحش را ببينيم. كاملاً واضح است كه نمي‌توان باغ وحش ارم را با باغ وحشي كه قبلاً در يكي از شهرستان‌ها ديده بودم مقايسه كرد. اينجا تميز و مرتب است و به نظر مي‌رسد حيوانات، غمي به جز دوري از ديار ندارند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;دنبال قفس ميمون‌ها مي‌گرديم، چون تعريفشان را زياد شنيده‌ايم. كمي مانده به مقصد، با كمال تأسف پسري را مي‌بينيم كه سيگار روشنش را از بين ميله‌ها به سمت سگ بيچاره‌اي گرفته اما با ديدن ما از شيطنت منصرف مي‌شود. مسوول بخش ميمون‌ها هم در توضيحاتش به حركات زشتي مشابه اين اشاره مي‌كند: «پيش آمده كه يك نفر روي پفك چسب ريخته و آن را به ميمون‌ها تعارف كرده تا دهان و انگشتان حيوان بيچاره به هم بچسبند يا لابه‌لاي ميوه تيغ مي‌گذارند و به ميمون بينوا مي‌دهند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;آموزه‌هاي ديني و فرهنگ باستاني ما همه و همه مهرباني با حيوانات و گياهان را توصيه مي‌كنند. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;چگونه است كه اين قدر بي‌رحمانه به آنها بي‌توجهيم، به طوري كه حتي گاهي آدم شك مي‌كند باغ‌وحش، آن طرف ميله‌هاست يا اين طرفشان؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;كنار قفس ميمون‌ها، درست همان صحنه‌اي را كه آقاي الهامي در موردش هشدار داده بود مي‌بينيم. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;يك نفر براي ميمون سياه كه دستش را به علامت خواستن خوراكي از لابه‌لاي ميله‌ها دراز كرده، نوشابه‌اي پرت مي‌كند و بقيه ميمون‌ها هم براي آن كه بي‌نصيب نمانند جلو آمده و  همگي با هم درگير مي‌شوند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;اميدوارم شما چيزهايي از اين گزارش ياد گرفته باشيد كه اگر به يكي از باغ‌وحش‌ها سرزديد، به درد ساكنان بي‌زبان آنجا بخورد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;پی نوشت: &quot;امین&quot; عزیز، یکی از آیتمهای داستان شب را که شنبه ها اول وقت!( ۲-۲۴) با صدای من از برنامه روشنا در شبکه جوان رادیو پخش می شود ضبط کرده. لینکش را می گذارم تا اگر دوست داشتید بشنوید:&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.4shared.com/file/122036164/241a8ea3/liveiribir_-2.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;http://www.4shared.com/file/122036164/241a8ea3/liveiribir_-2.html&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 22 Jun 2009 06:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghanline&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>armaghanline</dc:creator>
<guid>http://armaghanline.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اگر اين مطلب را هفت بار نخواني وبا مي‌گيري!</title>
<link>http://armaghanline.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;ما موج اولي‌هاي نسل سوم، يادمان هست كه زماني، دست‌نوشته‌هايي بين بچه‌هاي مدرسه رد و بدل مي‌شد كه در آنها داستان زندگي آدمهايي نقل شده بود كه همين دست نوشته‌ به دستشان مي‌رسيد و يا طبق خواستة آن، چهل‌ كپي از نوشته را بين ديگران پخش كرده و عاقبت به خير مي‌شدند (!) و يا به اين موضوع بي‌اعتنايي، و سرنوشت خود را تباه مي‌كردند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;اين كپي، هرجايي ممكن بود به دستت برسد، يا آن را از لاي در خانه‌تان مي‌انداختند تو، يا توي كيف و جيبت پيدايش مي‌كردي. اگر به دلايلي كه خودت هم درست نمي‌دانستي چه چيزهايي هستند، به اين موضوع خرافي اعتقاد داشتي، كارت در مي‌آمد. بايد چهل فتوكپي از نوشته تهيه مي‌كردي. بعضي وقت‌ها طرف، كارت را سخت‌تر كرده و در نوشته‌اش هشدار داده بود كه خودت بايد تمامشان را بنويسي، اين امكان هم وجود داشت كه پول تهيه فتوكپي‌ها را نداشته باشي و مجبور شوي چهل نسخة دست‌نويس تهيه كني. اگر به كلي نسبت به اين جور مسائل بي‌توجه بودي، مي‌توانستي خيلي راحت كاغذ موردنظر را پاره كني و دور بريزي.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;اما حالتي كه بيشترين امكان وقوع را داشت، حد وسط بود. يعني نه آن‌قدر دل و جرأت داشتي كه نوشته را ناديده بگيري و نه آن‌قدر احمق بودي كه واقعاً بخواهي كار موردنظر را انجام بدهي. بنابراين به توصية اطرافيانت، نوشته‌هاي مشكوكي را كه با يك نگاه مي‌شد فهميد حامل چه مطلبي هستند، اصلاً نمي‌خواندي تا با خواندنشان، احساس نكني وظيفه‌اي برايت تعيين شده كه روي دوشت سنگيني مي‌كند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;از «مريم»، 27 ساله، مي‌پرسم: «يادت هست يك زماني، نوشته‌هايي بين ملت پخش شده بود كه بايد چهل بار از رويشان مي‌نوشتي و تو هم به نوبة خودت پخش مي‌كردي؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;پيش از آن كه جمله‌ام را تمام كنم، سرش را به نشانه تأييد تكان داده بود. مي‌گويم: «مضمونشان چه بود؟» هر دو به فكر فرو مي‌رويم اما يادمان نمي‌آيد. مي‌گويم: «اصلاً داستان خاصي نداشتند، فقط همين را مي‌خواست بگويد كه نسخه‌هايي از اين مطلب را بايد پخش كني، وگرنه بدبخت مي‌شوي!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;ـ «بله... از همان اول، تهديد و ارعاب بود!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;جملاتي از آن نوشته‌ها را به ياد مي‌آورم: «مردي اين نوشته را دور ريخت و بعد از چهل روز كور شد.»، «يك نفر كه به اين توصيه عمل كرده بود، بعد از چهل روز، پول كلاني به دست آورد.»، «دختري كه به اين كار بي‌اعتنايي كرده بود، در تصادف دلخراشي جان خود را از دست داد.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;حالا كه فكر مي‌كنم، مي‌بينم اين نوشته‌ها در زمان خودشان، به طرز عجيبي رواج داشتند اما اين كار به نفع چه كساني بود كه ترويجش كنند؟ اصلاً چه كساني مبدع قضيه بودند؟ اولين بار چه كسي و با چه هدفي، چنين چيزي را نوشته بود؟ آيا او يك دستگاه كپي داشت و مي‌خواست رونقي به كارش بدهد؟ آيا يك نظريه‌پرداز بود كه مي‌خواست رفتارهاي مردم را بررسي كند؟ آيا مي‌خواست مردم را به سخره بگيرد؟ آيا با او با سركار گذاشتن ديگران، احساس قدرت مي‌كرد؟ آيا واقعاً چنان اتفاقاتي افتاده بود و كسي قصد داشت به همه هشدار بدهد؟!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;با آمدن تلفن همراه به ايران، و پس از رواج sms بازي در ميان ملت، همه ما شاهد رواج يك مدل پيشرفته‌تر از همان بازي روزهاي كودكيمان شديم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;سوژه اين گزارش، سه روز پيش به ذهنم رسيد، وقتي sms دخترعمه‌ام را باز كردم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;«المجيد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;الكريم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;الوحيد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;الاحد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;الصمد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;الغدي &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;المالك &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;الرحمن &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;الرحيم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;خدا همه جا هست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;براي 9 نفر به جز من بفرست. فردا خبر خوبي به تو مي‌رسد. اگر كوتاهي كني تا 9 سال بدشانس مي‌شوي.»&lt;BR&gt;اين يكي، حداقل پيامي براي ابلاغ داشت! درست است كه يادآوري نامهاي خدا كار پسنديده‌اي است و شايد در كشاكش زندگي ماشيني، براي لحظاتي بتواند آدم را هوايي كند، اما اين اتفاق، وقتي با سوءاستفاده از احساسات مذهبي مردم همراه شود، زيبايي خود را زير سؤال مي‌برد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;معمولاً در اين جور پيامها، از اعداد مقدس و با معني استفاده مي‌شود، هفت، چهل، پنج، دوازده... تا مردم را هرچه بيشتر تحت تأثير قرار دهد. در آنها آيه‌اي از قرآن يا ادعيه معروف مي‌گنجانند و قسمت مي‌دهند كه توهم به نوبه خودت، پيام را به گوش ديگران برساني.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;روزهاي اول، خيلي‌ها از روي تفنن هم كه شده، به همين بهانه از دوستانشان يادي مي‌كردند و sms را براي آنها مي‌فرستادند اما كم‌كم جنبه‌هاي آزاردهنده قضيه رو شد و اين كار از رونق افتاد. به همين دليل &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;كساني كه با سماجت مي‌خواستند چرخة ارسال sms را ادامه دهند، جملات تازه‌اي به پيامشان افزودند: «حقيقت دارد. ريسك نكن. اين يكي فرق مي‌كند. باور كن!»&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;از «پريسا.ن»، 22 ساله، نظرش را در مورد اين smsها جويا مي‌شوم. مي‌گويد: «راستش خود من هم گاهي اين كار را كرده‌ام، به خصوص وقتي چنين پيامي در اعياد مذهبي به دستم مي‌رسد. نه اين كه باور كرده باشم نفرستادن آن، آسيبي به من وارد مي‌كند اما اين طوري حس مي‌كنم كار خوبي انجام داده‌ام. شايد يك‌جورهايي مي‌خواهم خدا را توي رودربايستي قرار بدهم(!) كه به جاي كار خوب من، خواسته‌هايم را برآورده كند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;ـ «خوبي اين كار از نظر تو چيست؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;ـ «همين كه موضوعات مذهبي را در جامعه اشاعه مي‌دهد، مردم را به ياد خدا و قرآن مي‌اندازد.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;ـ «اما بعضي از اين پيامها، بار معنايي موردنظر تو را ندارند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;ـ «آنها را به هيچ وجه قبول ندارم. به نظرم كار، كار خود مخابرات است! مي‌دانيد با پخش چنين اس‌ام‌اس‌هايي، چه سود كلاني به آنها مي‌رسد؟!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;ـ «ولي خود ما اين sms ها را پخش مي‌كنيم. تو چنين چيزي را از دوست و آشناي خودت دريافت مي‌كني، نه از يك شماره ناشناس.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;ـ «خوب، اين در مراحل بعدي است. بايد ديد اولين پيام را چه كسي فرستاده!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;ـ «مسلماً از طريق سود smsهاي ما، حقوق كارمندان مخابرات زياد نمي‌شود كه آنها بخواهند اين كار را انجام بدهند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;ـ «نكند شما كارمند مخابرات هم هستيد؟!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;البته در ميان پيامهايي كه به نوعي با احساسات مذهبي مردم سروكار دارند، يك دسته از آنها منطقي‌تر به نظر مي‌رسند، آن هم آنهايي هستند كه از تو مي‌خواهند در يك كار پسنديده گروهي شركت كرده و با هدية پنج يا ده صلوات، و خواستن اين كار از پنج يا ده نفر ديگر، در فرستادن يك ميليون صلوات كه به عنوان مثال، به امام زمان(عج) تقديم مي‌شود، سهيم باشي ولي بي‌ترديد راه‌هايي بهتر نيز براي اشاعه خوبي در جامعه وجود دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;تكنولوژي به ظاهر پيشرفت مي‌كند اما ما حتي از آن هم براي مقاصد خرافي و قديمي خودمان بهره مي‌گيريم! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;اگر اهل اينترنت و مسنجر و كامنت و آف گذاشتن باشيد، حتماً با دسته به ظاهر مترقي‌تر اين پيامها مواجه شده‌ايد:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;«اگر اين پيام را براي همة اد ليستت نفرستي، ياهو، آي‌دي تو را حذف مي‌كند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;«دوستت دارم. اين پيام را براي همه دوستانت بفرست. اگر بيشتر از ده نفر آنها همين پيام را به خودت برگرداندند، مي‌فهمي كه آدم محبوبي هستي!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;يك سري از كساني كه به واقع با اين داستان تفريح مي‌كردند، پيامها را روز به روز عجيب و غريب‌تر مي‌كردند و ارسال يا عدم ارسالشان را با چيزهايي نامربوط‌تر، مرتبط مي‌كردند اما همچنان كساني پيدا مي‌شدند كه باور كنند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;«اگر اين لينك را براي همة دوستانت نفرستي، ظرف 24 ساعت، آب و برق خانه‌تان قطع مي‌شود، چون اداره‌هاي آب و برق، مي‌خواهند از اين طريق مطمئن شوند كه مشتركشان هنوز زنده است!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;زودباوري مخاطبان، كار را به جايي كشاند كه مطالبي طنزآميز ساخته شد، بلكه آنها به تخيلي بودنشان پي ببرند: «اگر بي‌توجهي كني تمام زندگي‌ات تحت تاثير اين اشتباه قرار خواهد گرفت. وسايل الكتريكي خانه‌تان منفجر مي‌شوند و خودت هم يك روز عصر، در حالي كه با برادرت از پارك برمي‌گردي، با كاميوني تصادف مي‌كني و آش و لاش مي‌شوي. عمه‌ات به جاي شكر، در قهوه‌اش خاك اره مي‌ريزد و كارش به بيمارستان مي‌كشد. خواهرزاده‌ات از روي تاب مي‌افتد و ضربه مغزي مي‌شود...»!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;عجيب است كه ايراني‌هاي باهوش، هنوز آن چنان كه بايد، از اين روش براي انجام تبليغات استفاده نكرده‌اند، شايد تنها بهره مفيدي كه گرفته‌اند، درخواست دعا براي يك بيمار لاعلاج باشد: «دختر هجده‌ساله‌اي در بستر مرگ افتاده و دكترها از او قطع اميد كرده‌اند. تو را به جان هر كس دوست داري(!) اين را براي همه بفرست تا برايش دعا كنند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;«گل سه ساله‌اي توي كما رفته و دارد پرپر مي‌شود. مديوني اگر اين را براي همه نفرستي...!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;شايد بي‌توجهي به بعد تبليغاتي ماجرا از اين روست كه چنين جريان‌هايي عموماً توسط عوام بي‌كار و نوجوانان خام، هدايت مي‌شوند، كساني كه اگر مشغله فكري يا كار و بار درست و حسابي داشتند، وقتشان را صرف اين جور قضايا نمي‌كردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;اما شما در اين ميان، تا چه حد بازيچة دست اين آدمهاي بي‌كار و بي‌عار قرار مي‌گيريد؟!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Jan 2009 04:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghanline&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>armaghanline</dc:creator>
<guid>http://armaghanline.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چمن آرا</title>
<link>http://armaghanline.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0033&gt;این شعر در&quot;همایش شاعران بهار&quot; که در سال ۱۳۸۲از سوی انجمن شاعران ایران، به ریاست استاد مشفق کاشانی و به دبیری محمد رضا عبدالملکیان برگزار شده بود، در میان چهار هزار قطعه شعر، مقام سوم بخش شعرای جوان را کسب کرد. داوران همایش ( منوچهر آتشی، فاطمه راکعی، قیصر امین پور و...) دراین بخش، هیچ اثری را شایسته مقام اول تشخیص نداده بودند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چون چمن آرا* رسید، سبز شود شاخ بید&lt;BR&gt;می رسد از گل نوید، باز رسیده است عید&lt;BR&gt;هرکه گل سرخ دید، سفره و آیینه چید&lt;BR&gt;سنجد و سیر و سماق، سکه و سال جدید&lt;BR&gt;غنچه بر آورد سر، گل شد و گل تا کمر&lt;BR&gt;باد صبا در گذر، ناز به جان می خرید&lt;BR&gt;غصه اندوه خیز** کرده ز دلها گریز&lt;BR&gt;غصه و اندوه نیز پا به کناری کشید&lt;BR&gt;برف سرافکنده است، نادم و شرمنده است&lt;BR&gt;چون که زمین کنده است جامه و شال سپید&lt;BR&gt;بی خبراز مهرگان، خسته ز باد خزان&lt;BR&gt;منتظر اینجا بمان تا برسد پیک عید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0033&gt;* فروردین ماه در زبان پارسی اصیل&lt;BR&gt;** آذر ماه در زبان پارسی اصیل&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;                         &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0033&gt;   ۱۵/۱۱/۷۴&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 20 Nov 2008 07:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghanline&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>armaghanline</dc:creator>
<guid>http://armaghanline.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رقصنده با موتور</title>
<link>http://armaghanline.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;اين اولين باري نبود كه اكيپشان را مي‌ديدم. ده‌ها پسر جوان بودند كه هر كدام از يك طرف تهران مي‌آمدند. وجه مشتركشان اين بود كه همگي موتور داشتند. دو سه بار كه ديدمشان، حساب دستم آمد كه عصرهاي جمعه دور هم جمع مي‌شوند. با نگاهي سرسري هم مي‌شد فهميد چه كار مي‌كنند. در آن جاده جنگلي، به هنرنمايي با موتورهايشان مي‌پرداختند. تا آن موقع تنها هنرنمايي با موتوري كه من مي‌شناختم «تك‌چرخ» بود. اين كار مرا به ياد پسربچه‌اي مي‌انداخت كه زماني همسايه‌مان بود، با دوچرخه‌اش تك چرخ مي‌زد و به آن مي‌گفت «قيف رفتن»! يعني اين كار را براي جلب توجه ديگران انجام مي‌داد... اما اين گردهمايي كمي جدي‌تر از اين حرف‌ها به نظر مي‌رسيد. همه‌شان «آدم بزرگ» بودند و به نظر مي‌رسيد كه با حركات خطرناك و پيچيده‌تري قيف مي‌روند!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;  &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 381px; HEIGHT: 237px&quot; height=1438 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://irapic.com/uploads/1223206967.jpg&quot; width=1589 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;عصر جمعه گذشته دوباره ديدمشان،‌ اين بار در حاشيه يك بزرگراه در شمال شرقي تهران. همه دو طرف خيابان جمع شده و به آكروبات و ژانگولربازي‌هاي دوستانشان نگاه مي‌كردند. بعضي‌ها كه شايد داغتر بودند و مي‌خواستند نهايت شجاعت و مهارت خود را نشان بدهند، همان حركات را وسط بزرگراه انجام مي‌دادند، ميان سيل توفنده و پرسرعت اتوبوس‌ها و كاميون‌ها و ماشين‌ها. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;از بالاي پل هوايي شروع مي‌كنم به عكس انداختن از آنها، جمعيتي كه با اين كار خطرناك، هم جان خود را در معرض خطر مي‌اندازند و هم براي ماشين‌هاي عبوري دردسر ايجاد مي‌كنند. البته بعضي از همين ماشين‌هاي عبوري، زده‌اند كنار و با شگفتي به شوي هيجان‌انگيز موتورها نگاه مي‌كنند. مرا كه مي‌بينند توجهشان جلب مي‌شود. حق هم دارند، حضور يك دختر در چنين جمعي عجيب به نظر مي‌رسد. وقتي به آنها مي‌گويم خبرنگارم، جلوي دوربين ژست مي‌گيرند و مي‌پرسند: «كي پخش مي‌شود؟!» &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;«شهرام خاكپور»،‌23 ساله مي‌گويد: «درست حدس زديد. ما عصرهاي جمعه از حدود ساعت 4 ـ 5/3 تا وقتي هوا تاريك شود دور هم جمع مي‌شويم. من بچه همين محلم اما بقيه بيشتر از طرف‌هاي پيروزي، شاه‌عبدالعظيم، چهارراه استقلال، رسالت، لويزان و سيدخندان مي‌آيند...»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «اين يك جور جلب توجه است؟»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «جلب توجه هم هست، من براي سرگرمي مي‌آيم. بعضي‌ها مي‌آيند قمار مي‌كنند.»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «قمار؟!»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ‌ «خوب بله، روي موتور موردنظرشان شرط‌بندي مي‌كنند كه مثلاً چند كيلومتر مي‌تواند در لاين يك طرفه برود يا مثلاً دو نفر با هم شرط‌بندي مي‌كنند، سر اين كه كدامشان بهتر حركت مي‌زند!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;در همين لحظه موتورسواري را نشانم مي‌دهد كه در بزرگراه، خلاف جهت همه مي‌راند. طرف از جانش سير شده انگار!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;مي‌پرسم: «سرچه مبلغي شرط مي‌بندند معمولاً؟»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «همه‌جوره هست، سر صد هزار تومان يا حتي سر موتور طرف!»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «تو هم حركات آكروباتيك با موتور را بلدي؟»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «من ديگر سوار موتور نمي‌شوم، از وقتي كه شستم شكست!»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «سخت‌ترين حركتي كه مي‌شود با موتور انجام داد كدامشان است؟»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «يك پا روي زين. سر همين حركت شست من شكست!»&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;در اين موقع، «محمد كريمي»‌ معروف به «ممد موتوري» 19 ساله، دستش را نشان مي‌دهد كه زخم بخيه‌ها روي آن خودنمايي مي‌كند: «توي دستم پلاتين گذاشته‌اند. مربوط مي‌شود به سانحه موتور سواري شمال. دوازده تا موتور با هم رفته بوديم. موتور من برگشت... تركيدم!!»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «پس تو هم توبه كرده‌اي؟»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «بله، توبه‌ كردم!»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «اولين بار اين بساط را كي راه انداخته؟»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «ممد موتوري، بچه لويزان، معروف به ممد تصادف!»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «ممد موتوري كه خودت بودي!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;انگار كه با «حسين رضازاده» مقايسه‌اش كرده باشم، لبخندي از شرم مي‌زند: «نه بابا. آن ممد موتوري توي جاده شمال مُرد!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «چند وقت است كه اين موتوري‌ها دور هم جمع مي‌شوند؟»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «چهار پنج سال. يكي ديگر از پيشكسوت‌هايش هم «خاتم دله» بود كه توي بزرگراه نيايش با موتور Zx تصادف كرد و مُرد. الان Zx دست ميثمشان است!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ظاهراً اين نكته كه موتور Zx به چه كسي رسيده، برايش جالب‌تر است تا توجه به سرنوشت ممد موتوري و خاتم دله. كم‌كم دارم مطمئن مي‌شوم كه كم ارزش‌ترين چيز پيش اين آدمها، جانشان است! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «به نظر تو سخت‌ترين حركتي كه با موتور مي‌شود انجام داد كدام است؟»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «فلكه. اول ترمز مي‌گيري،‌ بعد گاز مي‌دهي...»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ « من كه نمي‌خواهم ياد بگيرم! به من بگو فلكه، كدام حركت است.»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ‌ «همان كه موتورسوار انگار روي زمين پاهايش را دراز كرده و همراه موتور، 360 درجه مي‌چرخد.»&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;  &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 239px; HEIGHT: 185px&quot; height=182 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://irapic.com/thumbs/1223221247.jpg&quot; width=261 align=baseline border=0&gt;  &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتي اين حركت را به شكل عملي مي‌بينم نزديك است شاخ در بياورم! حتي نمي‌توانم از تحسين آن خودداري كنم. براي خودش يك هنر تمام عيار است! با خودم فكر مي‌كنم چرا دولت با ساخت پيست‌هاي موتورسواري در محلات مختلف تهران، گردهمايي اين قشر معمولاً كم‌درآمد از جوانان را در محيطي مطمئن و ايمن، سازمان‌دهي نمي‌كند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;«ممد موتوري» به توضيحاتش در مورد حركات مختلف ادامه مي‌دهد: &quot;حركت «پاالاغي» مال مبتدي‌هاست، طرف پايش را مي‌گذارد روي زمين و تك‌چرخ مي‌زند. حركت «يك پا روي كيلومتر» هم كه از اسمش پيداست، يك پايش را مي‌گذارد روي كيلومتر شمار. «يك پا روي زيد» يعني پاي چپش را مي‌گذارد روي كمر نفر پشتي!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;«سعيد عبدلي»، 28 ساله هم از آن موتورسوارهايي است كه خودش آرام مي‌راند اما به اينجا مي‌آيد، به خاطر هيجان تماشاي ديگراني كه كارشان چيزي در مايه‌هاي «قصد خودكشي» به نظر مي‌رسد. او با لحن جالبي مي‌گويد: «اين قمار زندگي است!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «اينجا به جز زندگي ديگر روي چه چيزي مي‌شود قمار كرد؟» &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «روي موتور! خودم سر موتور باختم. موتورم را دادم رفت!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;«سيد حسين موسوي» خيلي بدبين‌تر است: «به نظرم اينها كوك (كوكائين) مي‌زنند و از حالت عادي خارج مي‌شوند، وگرنه اين طوري با جانشان بازي نمي‌كردند!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;«رضا رستمي» كه خودش را ديپلمه معرفي مي‌كند، به بررسي احتمالات ديگر مي‌پردازد: «يكي آمده هيجانش را تخليه كند، آن يكي سارق است، آمده ضبط‌ها را نشان كند كه بعداً بزند!»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «تو براي چه آمده‌اي؟!»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «من موتور نشان مي‌كنم.»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «كه بدزدي؟!»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «نه، روي موتورهايي كه از آنها خوشم مي‌آيد شرط مي‌بندم... البته گاهي!... مي‌توانم خودم را كاملتر معرفي كنم؟!»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «باشد.»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «به نام خدا هستم از تهران! سال هزار و سيصد و هشتصد به دنيا آمدم...»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ‌«حتماً در رشته طلا مدال نقره آورده‌اي، چهار سال است كه پنج‌ساله‌اي...؟!»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;رسماً كم مي‌آورد!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;«اصغر محمدي» ازمن مي‌خواهد كه از او عكس بگيرم. مي‌گويم: «يكي از اين حركات بزن تا بگيرم!» مي‌گويد: «حركات من سنگين است، در حالت ثابت نمي‌توانم. عكس بگير!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;«عليرضا حاجيلو»، 21 ساله با لبخند روي موتورش ژست مي‌گيرد. توجه او و دوستش «عبدا... محمودي» به سؤالات من جلب شده. مي‌گويند: «سخت‌ترين حركت، «يك پا روي گلگير» است.» &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «چرا اينجا؟»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «پس كجا؟ خوب يك جايي درست نمي‌كنند كه ما برويم آنجا!»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «مگر مي‌شود تهران پيست موتورسواري نداشته باشد؟»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «به ما نشان بدهيد! بله، هست اما توي آزادي... خيلي دور است.»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «دورتر از اينجا تا شاه عبدالعظيم كه نيست! خيلي‌ها از جاهايي دورتر از اينها آمده‌اند.»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «خوب بله... من هم قبلاً مي‌رفتم آزادي، اما الان ديگر حس و حالش نيست!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;«اصغر علي جوادي» درباره دوستش توضيح مي‌دهد: «الان زيدش قهر كرده، دپرس است!»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «تو بچه كجايي؟»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;- «خاك سفيد.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;تندتند اسمهايشان را رديف مي‌كنند. متوجه مي‌شوم كه بعضي‌ها خودشان را با اسم يك نفر ديگر معرفي مي‌كنند، لابد مي‌خواهند سر به سرش بگذارند: «مجيد سيادت... دوازده ساله از تهران!»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;دوازده ساله!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «آفرين كوچولو، دوست داري وقتي بزرگ شدي چه كاره بشوي؟»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «دكتر!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;بعضي از موتورسوارها واقعاً 15 ـ 14 ساله و حتي كمتر به نظر مي‌رسند. به نگراني پدر و مادرهايشان فكر مي‌كنم، تا زماني كه آنها به خانه برنگشته باشند: «آيا پسرمان امشب هم سر سالم به زمين خواهد گذاشت؟»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «راستي بين موتورسوارها دختر هم هست؟»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;ـ «بله... پريسا، نيلوفر، غزال... ولي دخترها از 9 شب به بعد مي‌آيند و تا سحر حركت مي‌زنند. الان دارند پايين، پيكان جوادي مي‌فروشند!»&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;آن يكي مي‌گويد: «مادر علي هم شب‌ها مي‌آيد تك‌چرخ مي‌زند.» همه‌شان مي‌خندند، حتي آن كه با اسم علي معرفي شده. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;از «اصغرعلي جوادي» در مورد سخت‌ترين حركت مي‌پرسم: «دو دست روي اگزوز از همه سخت‌تر است، البته در واقع فقط يكي از دست‌ها روي اگزوز قرار مي‌گيرد اما دو تا حساب مي‌شود! حركت «عقب‌لرزه» هم هست، همان كه موتور را مي‌لرزانند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033&gt;به حركات مارپيچي موتورسوارها در بزرگراه نگاه مي‌كنم. يكيشان تك‌چرخ زده و در عين حال دور خودش مي‌چرخد، يك نفر هم تركش نشسته كه با آسفالت مماس شده. بعضي‌ها كه احساس مي‌كنند من هم به اين كارها علاقه‌مندم و خودم را خبرنگار جا زده‌ام، پيشنهاد مي‌كنند امتحان كنم، اما در آن لحظه تمام آنچه مي‌ديدم به نظرم يك جور ديوانگي مطلق مي‌آمد، يا شايد مفري براي فراموش كردن كاستي‌هاي زندگي، يا شايد آخرين انگيزه‌هاي جواني كه تمام استعدادها و انرژي‌اش بي‌استفاده و مهجور باقي‌مانده. نه مي‌شد به كارشان مهر تأييد زد و نه مي‌شد به آنها خرده گرفت... اين هم يك جورش است. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Oct 2008 06:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghanline&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>armaghanline</dc:creator>
<guid>http://armaghanline.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب قدر</title>
<link>http://armaghanline.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000 size=4&gt;چه می دانی تو از قدر شب قدر؟&lt;BR&gt;سلام فیه حتی مطلع الفجر!&lt;BR&gt;شبی بالاتر از صدها شب این است&lt;BR&gt;&quot;من الف شهر&quot; بالاتر همین است&lt;BR&gt;تمام لحظه های آن خدایی است&lt;BR&gt;شب پرواز تا اوج رهایی است&lt;BR&gt;شب تنزیل قرآن، لیله القدر&lt;BR&gt;شب ایمان و عرفان، لیله القدر&lt;BR&gt;زمان توبه گر خواهی تو حالاست&lt;BR&gt;زمان اتصال ما و بالاست!&lt;BR&gt;خدا جاریست در رگ های این شب&lt;BR&gt;فقط باید صدایش کرد:&quot;یارب&quot;!&lt;BR&gt;شبی دور از هیاهوی زمین است&lt;BR&gt;شبی در آسمان هفتم این است&lt;BR&gt;ملائک در زمین آید به پرواز&lt;BR&gt;همه درهای رحمت می شود باز&lt;BR&gt;ازاین نور و سرور خالص و ناب&lt;BR&gt;نمی آید به چشم مومنان خواب&lt;BR&gt;نماند بی اجابت، خواستگاهی&lt;BR&gt;که سازد لطف ایزد، سرپناهی&lt;BR&gt;ز انوار الهی می شوی مست&lt;BR&gt;برای هر دعایی پاسخی هست&lt;BR&gt;خدا بخشد به انسان رحمتش را&lt;BR&gt;بگیرد هر ضعیفی حاجتش را&lt;BR&gt;ببر دست نیازت را به سویش&lt;BR&gt;که غمگین بر نمی گردی ز کویش&lt;BR&gt;شب وحی است، قرآن را بخوانیم&lt;BR&gt;شب قدر است، قدرش را بدانیم.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Sep 2008 15:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghanline&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>armaghanline</dc:creator>
<guid>http://armaghanline.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خداحافظ آقای شکیبایی!</title>
<link>http://armaghanline.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000 size=4&gt;   &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 243px; HEIGHT: 195px&quot; height=189 src=&quot;http://i33.tinypic.com/2zxno1g.jpg&quot; width=283&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;DIV class=bodytext&gt;
&lt;DIV style=&quot;DIRECTION: rtl; FONT-FAMILY: tahoma; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; align=justify&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000 size=4&gt;&quot; به گزارش خبرنگار سرويس هنري برنا، اين بازيگر مطرح سينماي ايران که از مدت ها قبل بر اثر ناراحتي ديابت تحت درمان قرار داشت ساعت 9 صبح امروزدر بیمارستان پارسیان تهران در گذشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000 size=4&gt;خسرو شکيبايي در سال 1323 در تهران بدنيا آمد. تحصيلاتش را در رشته بازيگري در دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به پايان برد. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000 size=4&gt;با بازي در نقش کوتاهي در فيلم خط قرمز (مسعود کيميايي، 1361) به سينما آمد و تا سال 1368در نقش هاي متفاوتي ظاهر شد. از جمله اين نقش ها مي توان به بازي در فيلم هاي دزد و نويسنده، ترن و رابطه خوب اشاره کرد اما پس از بازي در فيلم هامون (داريوش مهرجويي، 1368) بود که نام خسرو شکيبايي بر سر زبا‌ن‌ها افتاد. او براي بازي اش در همين فيلم از هشتمين جشنواره فيلم فجر، سيمرغ بلورين دريافت کرد و تحسين منتقدان و مردم را برانگيخت.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000 size=4&gt;&lt;BR&gt;خسرو شکيبايي از سال1368به بعد، ديگر نتوانست از جلد حميد هامون بيرون بيايد و حميد هامون را در انواع و اقسام لباس ها و تيپ هاي مختلف تکرار کرد. اما توانايي هايش را در چند فيلم به معرض نمايش گذاشت. بازي او در دو فضاي کاملاً متفاوت در فيلم کيميا (احمدرضا درويش، 1373) و بازي متفاوت او در فيلم کاغذ بي خط (ناصر تقوايي، 1380). &lt;/FONT&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000 size=4&gt;خسرو شکيبايي در تلويزيون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازي کرد و آن مونولوگ طولاني معروفش را اجرا کرد تا بازي در مجموعه تلويزيوني روزي روزگاري، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و اين اواخر هم که مجموعه تلويزيوني در کنار هم را روي آنتن دارد. &lt;/FONT&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000 size=4&gt;او آخرين جايزه‌اش را از ششمين جشن ماهنامه دنياي تصوير براي بازي در فيلم کاغذ بي خط دريافت کرد. &lt;/FONT&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000 size=4&gt;پس از گذشت نزديک به 22 سال از اولين حضورش در سينماي مسعود کيميايي، بار ديگر و اين بار در کنار عزت‌الله انتظامي در فيلمي از مسعود کيميايي ايفاي نقش کرد: «حکم» (1383) &lt;/FONT&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000 size=4&gt;خسرو شکيبايي علاوه بر هنرنمايي درنقش آفريني در سينما و تئاتر، برخي از شعرهاي سهراب سپهري و چند دکلمه ديگر را به صورت دکلمه خواني, خوانده است.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000 size=4&gt;همچنين خسرو شکيبايي در جشن انجمن منتقدان سينماي ايران که 10 تير ماه برگزار شد به عنوان يکي از 5 بازيگر برتر 30 سال اخير سينماي ايران مورد تقدير قرار گرفت.&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خانه آخرتش سبز!                                                                       &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 09:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghanline&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>armaghanline</dc:creator>
<guid>http://armaghanline.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب های تهران</title>
<link>http://armaghanline.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=j&gt;
&lt;DIV class=std&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0033 size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0033 size=4&gt;        &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.musictowers.com/assets/gallery/C/pic_10-14-2006_4-39-54_PM_7056.jpg&amp;imgrefurl=http://www.musictowers.com/news/features/which-country-likes-chris-de-burgh-the-most/&amp;h=250&amp;w=250&amp;sz=21&amp;hl=en&amp;start=38&amp;um=1&amp;tbnid=WJbsnCe35e93UM:&amp;tbnh=111&amp;tbnw=111&amp;prev=/images%3Fq%3Dchris%2Bde%2Bburgh%2Bin%2Biran%26start%3D21%26um%3D1%26hl%3Den%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0033 size=4&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 129px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 127px&quot; height=111 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:WJbsnCe35e93UM:http://www.musictowers.com/assets/gallery/C/pic_10-14-2006_4-39-54_PM_7056.jpg&quot; width=111&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0033 size=4&gt;شنیدن خبر برگزاری کنسرت مشترک کریستی برگ(Chris de burgh)، خواننده بین المللی ایرلندی الاصل با گروه آریان در ایران، گوش های هر علاقه مند به موسیقی را تیز می کند. به رویا می ماند این که مانند هر آدم دیگری در بسیاری از نقاط دنیا، بتوانی بروی و از نزدیک اجرای او راببینی و همصدا با دیگران زمزمه کنی:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;The last time i cried&lt;BR&gt;I was sitting home and it was deep in the night&lt;BR&gt;Staring at the shadows and the flickering lights&lt;BR&gt;Giving all that i had to take them away&lt;BR&gt;و فریاد بزنی:&lt;BR&gt;Eli Eli Lama, oh Lord...You have forsaken me&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;توقع شنیدن ترانه Lady in red ( بانوی قرمزپوش) که بعضی ها عقیده دارند برای پرنسس دایانا خوانده شده را نداریم، اما از Revolution  و A space man came travelling که می توانیم لذت ببریم!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;       &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i10.photobucket.com/albums/a148/gammagoblin/23042008386.jpg&amp;imgrefurl=http://gammagoblin.blogspot.com/2008/04/will-chris-de-burgh-perform-crusader-in.html&amp;h=380&amp;w=490&amp;sz=123&amp;hl=en&amp;start=7&amp;um=1&amp;tbnid=JgYVF9sevVJUXM:&amp;tbnh=101&amp;tbnw=130&amp;prev=/images%3Fq%3Dchris%2Bde%2Bburgh%2Bin%2Biran%26um%3D1%26hl%3Den%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0033 size=4&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 128px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 120px&quot; height=101 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:JgYVF9sevVJUXM:http://i10.photobucket.com/albums/a148/gammagoblin/23042008386.jpg&quot; width=130&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0033 size=4&gt;از همین حالا بسیاری از رسانه های غربی و شرقی روی این موضوع زوم کرده اند و تا آخرین لحظات، خبر برگزاری چنین کنسرتی در ایران مورد تردید است. خود کریستی برگ گفته است سفر به ایران، همیشه از رویاهای دور و درازش به شمار می رفته و از آنجا که او به صلح طلبی و خواندن ترانه های ارزشمند و انسان دوستانه شهرت دارد، اولین گزینه ای است که به عنوان خواننده ای غربی که بتواند درایران برنامه اجرا کند، به ذهن هر کسی می رسد. با این حال همه از خودشان می پرسند آیا واقعا این اتفاق خواهد افتاد؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;      &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://bp3.blogger.com/_d6_EcU0AKOg/Rzor7IjLsxI/AAAAAAAAATQ/Do1SZOFW33o/s400/6.jpg&amp;imgrefurl=http://meganima.blogspot.com/2007/11/irans-arian-music-band-and-chris-de.html&amp;h=243&amp;w=400&amp;sz=32&amp;hl=en&amp;start=20&amp;um=1&amp;tbnid=u96XOzHQH5IDpM:&amp;tbnh=75&amp;tbnw=124&amp;prev=/images%3Fq%3Dchris%2Bde%2Bburgh%2Bin%2Biran%26um%3D1%26hl%3Den%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0033 size=4&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 135px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 102px&quot; height=75 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:u96XOzHQH5IDpM:http://bp3.blogger.com/_d6_EcU0AKOg/Rzor7IjLsxI/AAAAAAAAATQ/Do1SZOFW33o/s400/6.jpg&quot; width=124&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0033 size=4&gt;  &lt;BR&gt;با توجه به مشکلات خوانندگان داخلی برای برگزاری کنسرت و انتشار آلبوم و کم سابقه بودن تبادل فرهنگی در زمینه موسیقی میان ایران و دیگر کشورها ـ وقتی حتی سامی یوسف هم در ایران کنسرت اجرا نکرده است! ـ پاییز امسال چه نکته ای متضمن برگزاری کنسرت کریستی برگ در یک استادیوم ۱۲۰۰۰ نفری در تهران خواهد بود؟ این بار غریب نوازی ما به کار خواهد آمد یا حفظ آبروی فرهنگی ایران در سطح جهان؟ &lt;BR&gt;با وجود این سوال ها، فعلا خیلی زود است که نگران بازارسیاه بلیت و افزونی علاقه مندان کنسرت کریستی برگ نسبت به ظرفیت استادیوم باشیم، آن هم با توجه به تمام شدن بلیت کنسرت استاد شجریان در کمتر از چند ساعت!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;      &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.multinet.no/~jonarne/Hjemmesia/Favorittartister/chrisdeburgh/chris_de_burgh_11.jpg&amp;imgrefurl=http://www.multinet.no/~jonarne/Hjemmesia/Favorittartister/chrisdeburgh/deburgh.htm&amp;h=515&amp;w=500&amp;sz=57&amp;hl=en&amp;start=47&amp;um=1&amp;tbnid=y6F0lhbfuR0R9M:&amp;tbnh=131&amp;tbnw=127&amp;prev=/images%3Fq%3Dchris%2Bde%2Bburgh%2Bin%2Biran%26start%3D41%26ndsp%3D20%26um%3D1%26hl%3Den%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0033 size=4&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=131 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:y6F0lhbfuR0R9M:http://www.multinet.no/~jonarne/Hjemmesia/Favorittartister/chrisdeburgh/chris_de_burgh_11.jpg&quot; width=127&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0033 size=4&gt;کریستی برگ(کریستوفر دیویدسن) در ۱۵ اکتبر۱۹۴۸ در آرژانتین از پدر و مادری انگلیسی تبار پا به عرصه وجود گذاشت.کودکی او سرشار از سفر و تجربه بود. خانواده آنها به خاطر شغل پدر، به مالت، نیجریه، زئیر و بالاخره ایرلند سفر کردند.&lt;BR&gt;در سال ۱۹۷۵ کریستی برگ، اولین آلبومش ـ آن سوی دیوارهای قلعه ـ را روانه بازار کرد. آلبومهای بعدی او هرچه بیشتر موجب شهرتش شدند: قطار اسپانیایی(۱۹۷۵) در پایان یک روز کامل(۱۹۷۷) سرباز جنگ های صلیبی(۱۹۷۹) باد شرقی(۱۹۸۰) فرار(۱۹۸۲) مردی پشت خط تلفن(۱۹۸۴)به سوی روشنایی(۱۹۸۶) انقلاب آرام(۱۹۹۹)و...&lt;BR&gt;او همان طور که در آلبوم &quot;زمان را دریاب&quot;(۲۰۰۲)، ترانه ای به نام Lebanese night ( شب لبنان) دارد، گفته که مایل است ترانه ای هم با عنوان&quot;شب های تهران&quot; بسازد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;      &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://bp1.blogger.com/_dud-Plu1nCc/R2Rxj2tw0zI/AAAAAAAAALw/zkPf-yFeGtg/s320/De%2BBurgh%2Bstuff.jpg&amp;imgrefurl=http://norfolkblogger.blogspot.com/2007/12/forget-sanctions-ot-war-this-is-way-to.html&amp;h=305&amp;w=320&amp;sz=32&amp;hl=en&amp;start=10&amp;um=1&amp;tbnid=4oMoyKFiFUR_bM:&amp;tbnh=112&amp;tbnw=118&amp;prev=/images%3Fq%3Dchris%2Bde%2Bburgh%2Bin%2Biran%26um%3D1%26hl%3Den%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0033 size=4&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=112 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:4oMoyKFiFUR_bM:http://bp1.blogger.com/_dud-Plu1nCc/R2Rxj2tw0zI/AAAAAAAAALw/zkPf-yFeGtg/s320/De%2BBurgh%2Bstuff.jpg&quot; width=118&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0033 size=4&gt;با مراجعه به سایت های مختلف داخلی و خارجی متوجه می شوید که چشمها به سوی ایران دوخته شده تا نتیجه این اقدام مشخص شود. در یکی از سایت ها، تصویری از آقای احمدی نژاد دیده می شود که نسخه ای از ترانه بانوی قرمز پوش را دردست دارد و می گوید:&quot; منظورتان چیست که او ترانه ها را تغییر نمی دهد؟ به جای بانوی قرمزپوش باید بگوید خانم برقع پوشی که خواهران او را همراهی می کنند! من خودم متن ترانه هایی را که باید بخواند، برایش نوشته ام.&quot; و چیزهایی ازاین قبیل.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; امیدواریم کریستی برگ بتواند بدون هیچ مشکلی، یک کنسرت آبرومند در ایران برگزار کند تا ثابت شود که ایران در زمینه فرهنگی هنری از دهکده جهانی دور نیفتاده و منزوی نشده است و پاسخی هم باشد به این گونه سایت ها. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Jun 2008 16:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghanline&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>armaghanline</dc:creator>
<guid>http://armaghanline.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>علی سنتوری، داستان مظلومیت هنر و هنرمند</title>
<link>http://armaghanline.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=Verdana size=4&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;   &lt;BR&gt;   &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://img.villagephotos.com/p/2007-8/1272568/354608717.jpg&amp;imgrefurl=http://aspic.mihanblog.com/Post-187.ASPX&amp;h=700&amp;w=500&amp;sz=42&amp;hl=en&amp;start=16&amp;um=1&amp;tbnid=wXScgQ3PHelM0M:&amp;tbnh=140&amp;tbnw=100&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25B9%25D9%2584%25DB%258C%2B%25D8%25B3%25D9%2586%25D8%25AA%25D9%2588%25D8%25B1%25DB%258C%26um%3D1%26hl%3Den%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=140 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:wXScgQ3PHelM0M:http://img.villagephotos.com/p/2007-8/1272568/354608717.jpg&quot; width=100&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;دیروزفیلم&quot;علی سنتوری&quot; داریوش مهرجویی را دیدم.آن قدرقشنگ بود که تصمیم گرفتم چند برابرپول بلیتش را به حساب داریوش مهرجویی که البته به امورخیریه اختصاص داده شده، واریزکنم.&lt;BR&gt;در این فیلم، چهره مظلوم هنر وهنرمند ایرانی به قدری زیبا نمایش داده شده که جگر آدم از بیخ وبن می سوزد. زار زار گریه کردم، به طوری که اگر کسی می شنید خیال می کرد شوهرم مرا کتک زده و ترکم کرده!&lt;BR&gt; فیلم، البته فاکتورهای زیادی برای گیر دادن و مجوز نگرفتن دارد اما این فاکتورها تنها جذابیت های آن را تشکیل نمی دهند! داستان جذابِ رسیدن یک هنرمند از اوج به قهقرا، درام ِرسیدن از وصال به جدایی، بازی روان بهرام رادان که کم کم دارد به یک بازیگرحرفه ای تبدیل می شود،استفاده از گلشیفته فراهانی، سیامک خواهانی(به عنوان دومین عضو گروه آرین بعد از محمدرضا گلزار که وارد سینما شد)، زوج مسعود رایگان و رویا تیموریان، موسیقی که به طرزعجیبی با فضای فیلم همخوانی دارد و ترکیب آن با صدای پر طرفدار محسن چاوشی، طرح هنرمندانه انتقاداتی که بی تردید، دغدغه های قابل تامل یک کارگردان هنرمند است و پیچیده در زرورق جذاب داستان، بیان می شود و جزییات فراوان دیگری ازاین قبیل، فیلم را به یک اثر ارزشمند تبدیل کرده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مهرجویی در&quot;علی سنتوری&quot;نشان می دهد که چگونه بی توجهی به فعالیت های هنری یک هنرمند( مثلا مجوز ندادن به آثارش) می تواند آثار مخربی بر زندگی او داشته باشد، چرا که متاسفانه منبع درآمد بسیاری از هنرمندان ما همان هنرآنهاست، جالب این که این بلا فقط بر سر علی سنتوری نازل نمی شود، که گریبان خود مهرجویی را هم می گیرد و فیلم او در حالی که در جشنواره رسمی فیلم فجر اکران شده و این روزها همه جا خرید و فروش می شود، هنوز مجوزاکران عمومی نگرفته است!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تقارن و تشابه قابل توجه و تاسف دیگر، وضعیت محسن چاوشی به هنگام آهنگسازی برای این فیلم است که به گفته خودش&quot; وقتی برای آهنگسازی برای علی سنتوری با من تماس گرفتند آدرسی دادند که تا منزل ما خیلی فاصله داشت، یعنی باید به یک مسافرت می رفتم.عزا گرفته بودم چطور این همه راه بروم، چون دربدترین شرایط مالی بودم. وقتی آقای مهرجویی با من صحبت کرد،همه اش به این فکر بودم که یک جورهایی این کار را رد کنم اما در رودربایستی ماندم. من در وضعیتی بودم که هیچ چیز نداشتم، حتی یک کیبورد ساده. عزا گرفته بودم که چه کار کنم؟ نه پولی داشتم که وسیله تهیه کنم و نه غرورم اجازه می داد به آقای مهرجویی بگویم اگر می شود هزینه های کار را پیشاپیش بپردازند تا من حداقل بتوانم کار را پیش ببرم. حتی برای ساخت آهنگ ها وسیله نداشتم، هزینه استودیو و... هم به کنار! دوستی داشتم که یک کیبورد داشت. کیبوردش را قرض گرفتم و یک شبه با کامپیوتر کار را بستم. علی سنتوری در شرایط بسیارسختی ساخته شد. صدایم را توی اتاقم در خانه ضبط کردم. یک میکرمن و یک میکرکوچک از یکی از دوستانم، رضا فوادیان، قرض گرفتم. مادرم پنجره های اتاق را با پتو پوشاند و من صبر کردم همه بخوابند تا صدای اضافه در خانه نباشد. خلاصه یک پتو هم کشیدم روی سرم و صدای اسپیکرها را بستم و خودم رکورد می کردم و خودم می خواندم. بعد که آهنگ ها تصویب شد، با آقای کامکار هماهنگ کردیم و برای ضبط، به استودیوی یکی از دوستانشان رفتیم...&quot;* &lt;BR&gt;جالب این که این قطعات ساخته شده برای فیلم نیز لو رفت و به صورت غیرمجاز به بازار آمد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این است حدیث مظلومیت هنرمند ایرانی که در شرایطی کار می کند که با شرایط همتایانش در کشورهای پیشرفته قابل مقایسه نیست، اما نجیبانه می ماند و از همه سو بی انصافی ها و فشارها را تحمل می کند و ادامه می دهد...  &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همین حالا &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://ham10m.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#cc0066 size=4&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#cc0066 size=4&gt; به موسیقی فیلم برخوردم و دانلودش کردم. با گوش دادن به آن یک بار دیگر دلم گرفت، برای همه مظلومیت های هنرمندان کشورم که بدون امکانات آن چنانی دارند چند برابر توانشان کارمی کنند و خیلی وقت ها مورد کم لطفی ما قرار می گیرند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;سنتور&quot; به تنهایی در زندگی من یک نوستالوژی است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;* &lt;FONT size=3&gt;مجله فیلم و سینما، شماره ۱۸۱، اسفند۸۵&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Mar 2008 19:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghanline&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>armaghanline</dc:creator>
<guid>http://armaghanline.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
