تبليغاتX
نظر شما در مورد لهجه های مختلف در ایران چیست؟ آیا در حفظ گویش محلی خود کوشا هستید؟

Up | Down | Top | Bottom یادداشت های یک دختر خبرنگار

یادداشت های یک دختر خبرنگار

                   

 

>
سه شنبه یکم بهمن 1387 ساعت 8:21


ما موج اولي‌هاي نسل سوم، يادمان هست كه زماني، دست‌نوشته‌هايي بين بچه‌هاي مدرسه رد و بدل مي‌شد كه در آنها داستان زندگي آدمهايي نقل شده بود كه همين دست نوشته‌ به دستشان مي‌رسيد و يا طبق خواستة آن، چهل‌ كپي از نوشته را بين ديگران پخش كرده و عاقبت به خير مي‌شدند (!) و يا به اين موضوع بي‌اعتنايي، و سرنوشت خود را تباه مي‌كردند!

اين كپي، هرجايي ممكن بود به دستت برسد، يا آن را از لاي در خانه‌تان مي‌انداختند تو، يا توي كيف و جيبت پيدايش مي‌كردي. اگر به دلايلي كه خودت هم درست نمي‌دانستي چه چيزهايي هستند، به اين موضوع خرافي اعتقاد داشتي، كارت در مي‌آمد. بايد چهل فتوكپي از نوشته تهيه مي‌كردي. بعضي وقت‌ها طرف، كارت را سخت‌تر كرده و در نوشته‌اش هشدار داده بود كه خودت بايد تمامشان را بنويسي، اين امكان هم وجود داشت كه پول تهيه فتوكپي‌ها را نداشته باشي و مجبور شوي چهل نسخة دست‌نويس تهيه كني. اگر به كلي نسبت به اين جور مسائل بي‌توجه بودي، مي‌توانستي خيلي راحت كاغذ موردنظر را پاره كني و دور بريزي.

اما حالتي كه بيشترين امكان وقوع را داشت، حد وسط بود. يعني نه آن‌قدر دل و جرأت داشتي كه نوشته را ناديده بگيري و نه آن‌قدر احمق بودي كه واقعاً بخواهي كار موردنظر را انجام بدهي. بنابراين به توصية اطرافيانت، نوشته‌هاي مشكوكي را كه با يك نگاه مي‌شد فهميد حامل چه مطلبي هستند، اصلاً نمي‌خواندي تا با خواندنشان، احساس نكني وظيفه‌اي برايت تعيين شده كه روي دوشت سنگيني مي‌كند!

از «مريم»، 27 ساله، مي‌پرسم: «يادت هست يك زماني، نوشته‌هايي بين ملت پخش شده بود كه بايد چهل بار از رويشان مي‌نوشتي و تو هم به نوبة خودت پخش مي‌كردي؟»

پيش از آن كه جمله‌ام را تمام كنم، سرش را به نشانه تأييد تكان داده بود. مي‌گويم: «مضمونشان چه بود؟» هر دو به فكر فرو مي‌رويم اما يادمان نمي‌آيد. مي‌گويم: «اصلاً داستان خاصي نداشتند، فقط همين را مي‌خواست بگويد كه نسخه‌هايي از اين مطلب را بايد پخش كني، وگرنه بدبخت مي‌شوي!»

ـ «بله... از همان اول، تهديد و ارعاب بود!»

جملاتي از آن نوشته‌ها را به ياد مي‌آورم: «مردي اين نوشته را دور ريخت و بعد از چهل روز كور شد.»، «يك نفر كه به اين توصيه عمل كرده بود، بعد از چهل روز، پول كلاني به دست آورد.»، «دختري كه به اين كار بي‌اعتنايي كرده بود، در تصادف دلخراشي جان خود را از دست داد.»

حالا كه فكر مي‌كنم، مي‌بينم اين نوشته‌ها در زمان خودشان، به طرز عجيبي رواج داشتند اما اين كار به نفع چه كساني بود كه ترويجش كنند؟ اصلاً چه كساني مبدع قضيه بودند؟ اولين بار چه كسي و با چه هدفي، چنين چيزي را نوشته بود؟ آيا او يك دستگاه كپي داشت و مي‌خواست رونقي به كارش بدهد؟ آيا يك نظريه‌پرداز بود كه مي‌خواست رفتارهاي مردم را بررسي كند؟ آيا مي‌خواست مردم را به سخره بگيرد؟ آيا با او با سركار گذاشتن ديگران، احساس قدرت مي‌كرد؟ آيا واقعاً چنان اتفاقاتي افتاده بود و كسي قصد داشت به همه هشدار بدهد؟!!

با آمدن تلفن همراه به ايران، و پس از رواج sms بازي در ميان ملت، همه ما شاهد رواج يك مدل پيشرفته‌تر از همان بازي روزهاي كودكيمان شديم.

سوژه اين گزارش، سه روز پيش به ذهنم رسيد، وقتي sms دخترعمه‌ام را باز كردم:

«المجيد

الكريم

الوحيد

الاحد

الصمد

الغدي

المالك

الرحمن

الرحيم

خدا همه جا هست.

براي 9 نفر به جز من بفرست. فردا خبر خوبي به تو مي‌رسد. اگر كوتاهي كني تا 9 سال بدشانس مي‌شوي.»
اين يكي، حداقل پيامي براي ابلاغ داشت! درست است كه يادآوري نامهاي خدا كار پسنديده‌اي است و شايد در كشاكش زندگي ماشيني، براي لحظاتي بتواند آدم را هوايي كند، اما اين اتفاق، وقتي با سوءاستفاده از احساسات مذهبي مردم همراه شود، زيبايي خود را زير سؤال مي‌برد.

معمولاً در اين جور پيامها، از اعداد مقدس و با معني استفاده مي‌شود، هفت، چهل، پنج، دوازده... تا مردم را هرچه بيشتر تحت تأثير قرار دهد. در آنها آيه‌اي از قرآن يا ادعيه معروف مي‌گنجانند و قسمت مي‌دهند كه توهم به نوبه خودت، پيام را به گوش ديگران برساني.

روزهاي اول، خيلي‌ها از روي تفنن هم كه شده، به همين بهانه از دوستانشان يادي مي‌كردند و sms را براي آنها مي‌فرستادند اما كم‌كم جنبه‌هاي آزاردهنده قضيه رو شد و اين كار از رونق افتاد. به همين دليل كساني كه با سماجت مي‌خواستند چرخة ارسال sms را ادامه دهند، جملات تازه‌اي به پيامشان افزودند: «حقيقت دارد. ريسك نكن. اين يكي فرق مي‌كند. باور كن!»

از «پريسا.ن»، 22 ساله، نظرش را در مورد اين smsها جويا مي‌شوم. مي‌گويد: «راستش خود من هم گاهي اين كار را كرده‌ام، به خصوص وقتي چنين پيامي در اعياد مذهبي به دستم مي‌رسد. نه اين كه باور كرده باشم نفرستادن آن، آسيبي به من وارد مي‌كند اما اين طوري حس مي‌كنم كار خوبي انجام داده‌ام. شايد يك‌جورهايي مي‌خواهم خدا را توي رودربايستي قرار بدهم(!) كه به جاي كار خوب من، خواسته‌هايم را برآورده كند.»

ـ «خوبي اين كار از نظر تو چيست؟»

ـ «همين كه موضوعات مذهبي را در جامعه اشاعه مي‌دهد، مردم را به ياد خدا و قرآن مي‌اندازد.»

ـ «اما بعضي از اين پيامها، بار معنايي موردنظر تو را ندارند.»

ـ «آنها را به هيچ وجه قبول ندارم. به نظرم كار، كار خود مخابرات است! مي‌دانيد با پخش چنين اس‌ام‌اس‌هايي، چه سود كلاني به آنها مي‌رسد؟!»

ـ «ولي خود ما اين sms ها را پخش مي‌كنيم. تو چنين چيزي را از دوست و آشناي خودت دريافت مي‌كني، نه از يك شماره ناشناس.»

ـ «خوب، اين در مراحل بعدي است. بايد ديد اولين پيام را چه كسي فرستاده!»

ـ «مسلماً از طريق سود smsهاي ما، حقوق كارمندان مخابرات زياد نمي‌شود كه آنها بخواهند اين كار را انجام بدهند.»

ـ «نكند شما كارمند مخابرات هم هستيد؟!»

البته در ميان پيامهايي كه به نوعي با احساسات مذهبي مردم سروكار دارند، يك دسته از آنها منطقي‌تر به نظر مي‌رسند، آن هم آنهايي هستند كه از تو مي‌خواهند در يك كار پسنديده گروهي شركت كرده و با هدية پنج يا ده صلوات، و خواستن اين كار از پنج يا ده نفر ديگر، در فرستادن يك ميليون صلوات كه به عنوان مثال، به امام زمان(عج) تقديم مي‌شود، سهيم باشي ولي بي‌ترديد راه‌هايي بهتر نيز براي اشاعه خوبي در جامعه وجود دارد.

تكنولوژي به ظاهر پيشرفت مي‌كند اما ما حتي از آن هم براي مقاصد خرافي و قديمي خودمان بهره مي‌گيريم!

اگر اهل اينترنت و مسنجر و كامنت و آف گذاشتن باشيد، حتماً با دسته به ظاهر مترقي‌تر اين پيامها مواجه شده‌ايد:

«اگر اين پيام را براي همة اد ليستت نفرستي، ياهو، آي‌دي تو را حذف مي‌كند.»

«دوستت دارم. اين پيام را براي همه دوستانت بفرست. اگر بيشتر از ده نفر آنها همين پيام را به خودت برگرداندند، مي‌فهمي كه آدم محبوبي هستي!»

يك سري از كساني كه به واقع با اين داستان تفريح مي‌كردند، پيامها را روز به روز عجيب و غريب‌تر مي‌كردند و ارسال يا عدم ارسالشان را با چيزهايي نامربوط‌تر، مرتبط مي‌كردند اما همچنان كساني پيدا مي‌شدند كه باور كنند!

«اگر اين لينك را براي همة دوستانت نفرستي، ظرف 24 ساعت، آب و برق خانه‌تان قطع مي‌شود، چون اداره‌هاي آب و برق، مي‌خواهند از اين طريق مطمئن شوند كه مشتركشان هنوز زنده است!»

زودباوري مخاطبان، كار را به جايي كشاند كه مطالبي طنزآميز ساخته شد، بلكه آنها به تخيلي بودنشان پي ببرند: «اگر بي‌توجهي كني تمام زندگي‌ات تحت تاثير اين اشتباه قرار خواهد گرفت. وسايل الكتريكي خانه‌تان منفجر مي‌شوند و خودت هم يك روز عصر، در حالي كه با برادرت از پارك برمي‌گردي، با كاميوني تصادف مي‌كني و آش و لاش مي‌شوي. عمه‌ات به جاي شكر، در قهوه‌اش خاك اره مي‌ريزد و كارش به بيمارستان مي‌كشد. خواهرزاده‌ات از روي تاب مي‌افتد و ضربه مغزي مي‌شود...»!

عجيب است كه ايراني‌هاي باهوش، هنوز آن چنان كه بايد، از اين روش براي انجام تبليغات استفاده نكرده‌اند، شايد تنها بهره مفيدي كه گرفته‌اند، درخواست دعا براي يك بيمار لاعلاج باشد: «دختر هجده‌ساله‌اي در بستر مرگ افتاده و دكترها از او قطع اميد كرده‌اند. تو را به جان هر كس دوست داري(!) اين را براي همه بفرست تا برايش دعا كنند.»

«گل سه ساله‌اي توي كما رفته و دارد پرپر مي‌شود. مديوني اگر اين را براي همه نفرستي...!»

شايد بي‌توجهي به بعد تبليغاتي ماجرا از اين روست كه چنين جريان‌هايي عموماً توسط عوام بي‌كار و نوجوانان خام، هدايت مي‌شوند، كساني كه اگر مشغله فكري يا كار و بار درست و حسابي داشتند، وقتشان را صرف اين جور قضايا نمي‌كردند.

اما شما در اين ميان، تا چه حد بازيچة دست اين آدمهاي بي‌كار و بي‌عار قرار مي‌گيريد؟!

نوشته شده توسط ارمغان زمان فشمي | لینک ثابت | موضوع: گزارش 
 

 

 

© COPYRIGHT 2006 ALL RIGHTS RESERVED M.RANJBAR