تبليغاتX
عجیب ترین کاری که یک پسر برای گرفتن معافیت از سربازی انجام داده و شما شاهدش بوده اید چه بوده؟

Up | Down | Top | Bottom یادداشت های یک دختر خبرنگار

یادداشت های یک دختر خبرنگار

                   

 

>
یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 23:10

مصاحبه من و فرزاد حسنی، خردادماه سال ۱۳۸۴، ده روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری کشورمان، در دفترمجله جوانان امروز و پس ازصرف ناهارانجام شد. این مصاحبه را برای استفاده درویژه نامه طنزی تهیه کردم که آن روزها در تدارکش بودیم. با این حال فکرمی کنم  حاضرجوابی های فرزاد حسنی، باعث می شود هنوز برای خیلی ها خواندن قسمت هایی ازآن جذاب باشد.

  

ـ از تولدت بگو.
- همان طورکه می بینی من آدم متولد شده ای هستم! سال ۱۳۵۶ بیست و یکم شهریور.
- خصوصیات متولدین شهریور را می دانی؟
- مهربان، عاطفی، احساساتی... و هنرمند.
- اینها خصوصیات خودت است یا متولدین شهریور؟
- خصوصیات خودم که در شهریور متولد شدم!
- تکیه کلامت چیست؟
- "فکرکن!"
-  تاحالا چه کارهایی انجام داده ای؟
- ما کارهای بدی انجام نداده ایم!
- منظورم همان کارهای خوب است.
- کارخوب هم انجام نداده ایم.هرکاری کرده ایم مابین خوب و بد بوده اما اگرآنها را با اسم و سال تولد می خواهی باید بگویم اولین کارتلویزیونی من سریال"عید آن سال ها" به کارگردانی سعید ابراهیمی فر بود که سال ۷۷-۷۶ ازشبکه ۲ پخش شد، بعد سریال"کاشانه" و آغاز دوره همکاری ام با قاسم جعفری بود که با سریال های "مسافری ازهند"،"کمکم کن"و"خندان"( که در شبکه های داخلی پخش نشد) ادامه پیدا کرد..

- این طرف دوربین هم نقش بازی می کنی، یعنی در زندگی واقعی؟
- همه بازیگرند. شما هم داری نقش یک خبرنگاررا بازی می کنی.
- منظورم وقتی است که لازم می شود نقشی کاملا متفاوت با چیزی که هستیم بازی کنیم.
- تو آن را هم بازی می کنی.
- چه چیزی را؟
- خیلی چیزها، مثلا تا حالا نقش طنزپرداز را هم بازی کرده ای.
- آخرمن هم خبرنگارم هم طنزپرداز!
- فکرمی کنی!!!
- یعنی معتقدی همه می توانند بازیگر بشوند؟
- بله، به شرطی که هوشمندانه و صادقانه بازی کنند. این نکته را هم درنظربگیر که همه می توانند بازی کنند اما بازی همه برای همه جذاب نیست.

- اگردرجزیره ای تنها باشی وامکان ارسال تنها یک پیام با بطری را داشته باشی چه می نویسی؟
- می نویسم :بدون شما اینجا صفایی ندارد!
- اما نباید به آمدن کسی امید داشته باشی.
- چرا، می آیند... کسانی که اسم کوچک یا فامیلیشان"صفا"باشد، می آیند!

- حالا فرض کن قاضی دادگاه هستی. اگر مردی را بیاورند که با وجود داشتن چهارتا زن عقدی، زن پنجم راهم عقد کرده، دوست داری چه حکمی برایش صادرکنی؟
- محکومش می کنم که به امثال من یاد بدهد چه کار کرده!
- یعنی خودش هم جهت آموزش شما، به زن گرفتن ادامه بدهد؟!
- بله، آموزش همگانی!
ـ " تدریس" است دیگر؟!
- بله... البته به این می گویند" تحصیل"، چون یک حاصلی دارد!
- آرزوی سفربه کجا را داری؟
- ونیز... خیلی دوست دارم! تقصیر کارتون مارکوپولوست!
- هی... " تقصیر" را با "سین" نوشتم!
- عیبی ندارد، تحت" تقصیر" من بوده!( بلندمی خندد)

- دوست داری ازدیگران چه هدیه ای بگیری؟
- کتاب.
- لابد کتاب هم هدیه می دهی؟
- بله.
- به طرفت نگاه نمی کنی که آیا به کتاب علاقه دارد یا نه؟
- نه، به من مربوط نیست. می تواند کتاب را زیر سرش بگذارد و بخوابد!
ـ دراین صورت به کتاب توهین می شود.
- نه، فقط زیر سرش بلند می شود!

ـ چه کاری را بهتراز اجرا و بازیگری انجام می دهی؟
- لای جرز بایستم... ایستادن لای جرز! بپرس اگراین کاره نمی شدم چه کاره می شدم.
- اگر این کاره نمی شدی چه کاره می شدی؟!
- توی خیابان ولی عصر یک دکه مجله فروشی می زدم.
- جدی می گویی؟؟ من ازبچگی آرزوی این شغل را داشتم!
- بیا برویم باهم این دکه را بزنیم. مواقعی که من می روم سرکار و وقت ندارم تو بایست!
- قبول!... برگردیم به شغل فعلی ات. درچه صورت حاضری بازیگری را کنار بگذاری؟
- درصورتی که کنارمان بگذارند! تازه آن کنارهم کلی کار بلدیم انجام بدهیم!
-  مثلا چه کارهایی؟
- خوب دیگر، ازهمان ایستادن لای جرز شروع می شود.
-  و به خفه کردن پیرزن ختم؟!
- کشیدن آب حوض!

- درانتخاب همسر ملاکت چیست؟ می خواهم ببینم زیبایی درکجا قرارمی گیرد.
- زیبایی که معمولا در صورت قرار می گیرد!
- ملاک چندمت است؟
- هرکس حرفی به جز"یک" بگوید،اشتباه است چون تو اول قیافه طرف رامی بینی.البته سلیقه هرکس درمورد زیبایی متفاوت است. ملاک دوم من صحبت کردن عاقلانه است و سومی تحمل بالا، چون تحمل من کارسختی است!
- ولی شما که گفتی مهربان واحساساتی هستی!
- بله ولی هرچیزی زیادی اش افتضاح بالا می آورد!

- چرا جوان ها ازدواج نمی کنند؟
- این سوال را می خواهم خارج ازطنز جواب بدهم.
- که اصولا طنزهم نیست.
- چرا، اصولا خود مساله ازدواج، مساله طنزآمیزی است. اصلا هرچیزی را به باب"افتعال" ببری خنده دار می شود.
- حتی ممکن است"افتضاح"بشود!
- بله، یکی از دلایل سیر نزولی آمار ازدواج، این است که ما آدمها داریم به شکل وحشتناکی ازمعیارهایی که قابل قبول انسان است دورمی شویم.
- و به چه چیزی نزدیک می شویم؟
- به معیارهای غیرقابل قبول انسان!به چیزهایی که انسان باید ازآنها فرار کند. یکی ازچیزهایی که امروز در روابط دخترها و پسرهای ما پایمال شده، صداقت است.
- بعضی جوان ها فکرمی کنند ازدواج، آزادیشان را محدود می کند.
- نه، این، تبدیل به احسن است، یعنی شما آزادی های بی معنی خودت را تبدیل به آزادی هایی می کنی که برایت نافع است.
- شما که آن را محدودیت نمی دانی چرا ازدواج نکرده ای؟
- چون یک دست صدا ندارد.
- یعنی نیمه گمشده پیدا نشده؟
- به قول یکی از دوستان:نیمه گمشده من چه کسی می تونه باشه؟!

- ازچه میوه ای خوشت می آید؟ البته می دانی که اینها یک جور شخصیت شناسی است، مثلا علاقه ات به یک میوه خاص ممکن است شخصیتت را لو بدهد.
- بنویس نکتار شش میوه!!
- غذا چطور؟ لابد شش جور غذای عروسی ها؟
- نه... راستی من چی دوست دارم بخورم؟!
- لابد مثل اغلب مردها قورمه سبزی دیگر.
- نه، من تخم مرغ خرما دوست دارم!
- اجرای زنده؟
- موی آدم را سفید می کند.
- دوست داری؟
- چی را؟!
- اجرای زنده را.
- عاشقشم!
- چرا آدم باید کاری را که پیرش می کند، دوست داشته باشد؟
- دنیا دارد مارا پیر می کند، بگذار خودمان بکنیم!
- فشم؟
- اگه برم عاشقش می شم!
- آرزوی بزرگت در زمینه کاری؟
- تاسیس یک مدرسه بازیگری قوی درایران.
- خودت چه کاره آن مدرسه خواهی بود؟
- من مدیریت می کنم. نخبه ها را برای تدریس پیدا می کنم.
- فکرمی کنی چه سوالی باقی مانده که نپرسیده ام؟
- هیچ چیز، شما که زندگی مارا رو کردی! 

- چه چیزی حرصت را درمی آورد؟
- سوال های غیرهوشمندانه... و الان اصلا حرصم درنیامده.

نوشته شده توسط ارمغان زمان فشمي | لینک ثابت | موضوع: خاطره 
 

 

 

© COPYRIGHT 2006 ALL RIGHTS RESERVED M.RANJBAR