تبليغاتX
نظر شما در مورد لهجه های مختلف در ایران چیست؟ آیا در حفظ گویش محلی خود کوشا هستید؟

Up | Down | Top | Bottom یادداشت های یک دختر خبرنگار

یادداشت های یک دختر خبرنگار

                   

 

>
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت 19:55

ـ ترجمه شعری ازheinrich neuman (شاعر آلمانی)

      

در آسمان هفتم، طفلی سرود با ژست:
"آه ای خدا به دنیا هرگز مرا تو نفرست!
من کودکی ضعیفم آنجا خطر زیاد است
جسم نحیفم آنجا چون شمع رو به باد است"
اما خدا به او گفت:"خواهی نبود تنها
زیرا فرشته ای نیز همراه توست آنجا"
کودک به زیر لب گفت:"آن زندگی بود سخت
بی شعر و خنده هرگز خواهم نبود خوشبخت"
گفتا خدا که :" آنجا همپایه با بهشت است
پر از صدای شاد آواز آن فرشته ست"
کودک دوباره غر زد:" اما خدای هشیار!
حتما زبان آنها بیگانه است و دشوار"
گفتا خدا:" فرشته دارد تو را بسی دوست
آموزش زبان نیز آنجا وظیفه اوست!"
کودک دوباره گفتا:" باید کنی مرا درک
مجبور می شوم من آنجا تو را کنم ترک"
گفتا خدا به لبخند، در پاسخش به کودک:
" دلواپسی ندارد این مشکلات کوچک
همراه آن فرشته تو سوی من می آیی
می گوید او چگونه باید کنی دعایی!"
کودک به خویش لرزید گفتا:" ولی ای ارباب!
می ترسم از بدی ها، از دوستان ناباب!"
گفتا خدا:" فرشته، حفظت کند از آنها
شادی و مهربانی می بخشد او به دنیا"
کودک به گریه گفتا:"از باغ خود نرانم!
من دوست دارم اینجا پهلوی تو بمانم!"
گفتا خدا:" عزیزم! آنجا ز من بکن یاد
با آن فرشته سر کن یک زندگانی شاد
نیکویی و صفا را با او نما تو پیشه
تا پیش من بیایی یک روز تا همیشه...
آماده باش زیرا وقت سفر رسیده"
کودک دوباره نالید:"رنگ از رخم پریده!
حالا که می روم من از پیش تو به آنجا
با من بگو اقلا نام فرشته ام را!"
گفتا خدا:" تو خیلی کردی سوال از ما
su nombre no importa,tu le diras mama!"*

* به زبان اسپانیولی یعنی:اسمش مهم نیست، تو به او خواهی گفت"مامان"!

نوشته شده توسط ارمغان زمان فشمي | لینک ثابت | موضوع: شعر 
 

 

 

© COPYRIGHT 2006 ALL RIGHTS RESERVED M.RANJBAR