تبليغاتX
عجیب ترین کاری که یک پسر برای گرفتن معافیت از سربازی انجام داده و شما شاهدش بوده اید چه بوده؟

Up | Down | Top | Bottom یادداشت های یک دختر خبرنگار

یادداشت های یک دختر خبرنگار

                   

 

>
چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 18:57
   

به نظر می رسد کسی مشغول بازی با گیره های کاغذ باشد...آیا اینجا یک مهد کودک است؟!
     
   

به صرف شربت... آیا اینجا یک تالارپذیرایی است؟!

     

خوابی آرام و راحت!آیا اینجا سواحل اسپانیاست؟!

      

نه...مثل این که قضیه جدی تر از این هاست!
شما در تحریریه مجله جوانان امروز هستید!

       
 
البته آن مورد اول فقط به خاطر اهداف انساندوستانه( بچه دوستانه!) بود!

موارد بعدی هم که موارد بی موردی بودند! بالاخره آدم در محل کار به تجدید قوا احتیاج دارد!
حالا خودمان با خودمان شوخی می کنیم که دلیل نمی شود!!

نوشته شده توسط ارمغان زمان فشمي | لینک ثابت | موضوع: یادداشت 
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت 15:3

این هفته دویستمین گزارش را برای مجله جوانان امروز نوشتم، گزارش هایی که امروز اسمشان به خاطره ای تبدیل شده است، ازاولینشان" قلم دردست دشمن"(۵ خرداد۸۲) تا "صورت های راندو شده"،"مردها احساساتی تراز زن ها هستند"،" فارسی راپاس دارید، ok ؟"،عشق و" ازدواج از راه دور"،"x پارتی"، "اتو... مرسی!"، "دلبر دل و روده بر"،"Face off "،"baby face"،"آریایی یا عاریه ای؟"، بابا بی خیال مایه دار"،"ای دوست مجرد!"،"کابوس قرن AIDS"،"مرگ رنگ"،"پدیده جدیدی به اسم سوییچ پارتی"،" تروفا کیک میل دارید؟"،"موسیقی بدون مرز"،" ازتهران تا راین"،"بازی مرگ"،"در سرزمین وحی"،"روبه روی دوربین شبکه ۴ اسپانیا"،"عروس آتش"،"دور دنیا درپانصد روز"،"افسانه ولنتاین"،"از صدام تا اعدام"،"ارتباط دات کام"،"از سیصد تا سیوند"...واقعا نمی توانم یکیشان را انتخاب کنم!

به این مناسبت، دوست طنزپردازم"بدپیله"، این رباعی را به من هدیه کرده است:

"خواندم که گزارش تو آمد به دویست
تبریک بدین همت و این نمره بیست!
فالاچی و هیکل و امانپور و صبا
شاگرد تواند و مخبری همچو تو نیست!"

 
درجریان مصاحبه ای که با آدم اهل مطالعه، بامعلومات و سختگیری مثل"فرزاد حسنی"داشتم او خواسته بود مصاحبه را پیش ازچاپ ببیند اما من وقتی با او تماس گرفتم که می خواستم خبر چاپ مطلب را بدهم!
اول قرار بود مرا بکشد! ولی بعد از دیدن مجله و مصاحبه اش، تماس گرفت که:"عالی بود. خیلی قشنگ فضا سازی کردی. تا حالا چنین مصاحبه ای نداشتم. تو با۳۲ حرف الفبا معجزه کردی!..."

دوست دارم روزی همان طوری باشم که الطاف دوستانه می گوید. 
نوشته شده توسط ارمغان زمان فشمي | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 15:49

عشق رسوایم را می کنم من پنهان
واقعیت این است، می گریزم ازآن
ازهمه بیزارم چون سخن چین هستند
به دوعاشق حتی همه بدبین هستند
درک مفهوم عشق به نظر آسان است
همه جا اما عشق، از نظر پنهان است
ازهمه می پوشم قلب شیدایم را
می کنم من پنهان عشق رسوایم را
گشته ام من با او این سو وآن سو را
دیگران می پرسند:"می شناسی او را؟"!
او به کامم جامی ازصفا می ریزد
دیبگران می پرسند:"او به توحرفی زد؟"!
بارها گشتم مست از نوازش هایش
دیگران می گویند:"آگهی ازجایش؟"!
از لبم چندین بار جام می نوشیده
دیگران می پرسند:"او تو را بوسیده؟"
می کنم من انکار، آشناییمان را
دوست دارم عشقی این چنین پنهان را
او به من لذت را می کند ارزانی
لذتش بی حد است بوسه پنهانی
در دلم غوغایی است، من ولی خاموشم
عشق رسوایم را ازهمه می پوشم.

۱۳۷۷/۱۱/۳۰ـ اصفهان، خوابگاه شهدا

نوشته شده توسط ارمغان زمان فشمي | لینک ثابت | موضوع: شعر 
 

 

 

© COPYRIGHT 2006 ALL RIGHTS RESERVED M.RANJBAR